شب دم کرده تابستان است

کتاب پيش رويم بازه.....نگاه نوشته ها ميکنم و خطی ميکشم به رنگ آبی تا يادم بمونه که بيشترين عوارض مال واگوتومی ترانکاله...خودکار رو روی کاغذ ميلغزونم وسرم رو بالا ميارم تا اونچه خوندم پس ذهنم ته نشين بشه..اما چيز ديگه ای توی سرم رژه ميره...حواسم ميره به نتيجه امتحان بچه ها و اينکه چقدررر امسال دوستهام رزيدنتی قبول شده ن...فکر ميکنم يعنی منم ميتونم؟؟؟؟سرم رو باز خم ميکنم روی کتاب...خطوط کم رنگ وپررنگ کتاب جلوی چشمهای خسته م رنگ ميگيره اما ديری نميگذره که باز حواسم ميره...اين دفعه هزارمه که دارم حرف خودم و جوابی که شنيدم رو مرور ميکنم.. !باز ميخونم..نوشته بيشترين عود زخم معده بعد از جراحی از محل آناستوموزه...ياد دکتر نيکپور ميفتم وبعد نميدونم چرا از اون ميرسم به دکتر جفرودی عزيزم    که اين بار هيچ خوب نبود وهر چی اصرار کردم  گفت که چيزی نيست...

ميخونم و فکر ميکنم به اينکه الان نرگس داره و حرف آنی يادم مياد که مثل بابا و دکتر جفرودی معتقده نگاه کردن اين چيزا توهين به شعور آدمه...

ميخونم و فکر ميکنم به اون همه ظرف نشسته توی اشپزخونه..ميخونم  و فکر ميکنم به مسافرتی که در پيشه و مسافرت يکی دو ماه قبل و همه حرف هايی که بر خلاف تصور زده شد و باز عاری از حقيقتی بود که من رو به حقيقت رسوند...

ميخونم و فکر ميکنم به ۵ تا مريض روانم که نميدونم چرا هنوز نيومدن برای گرفتن دارو و حتما حتما بايد فردا پيگيريشون کنم..

ميخونم و فکر ميکنم به مريضم که امروز دو ساعت داشت به حرفم ميخنديد که گفتم اين قرص رو پاراصبح بخور و پارا شب ..

ميخونم و فکر ميکنم...ميخونم و فکر ميکنم...صدای آقايی  رشته افکار از هم پاشيده م رو پاشيده تر ميکنه..:"سيده خانم؟؟؟کجايی من خيلی مريضم سکته کردم" و از روی صندلی میپرم...روسری رو به سرم ميکشم و باز فکر ميکنم که اينجوری قبول بشو نيستم که نيستم که نيستم!

و اما ادامه ماجرا:

دو ساعتی از اون جمله اخری که نوشته م ميگذره...اون مريض رو راه انداختم و پشتش يکی ديگه اومد هنوز از اون فارغ نشده بودم که خانم دکتر هم مرکز زنگ زد که يه خانمی اومده که مريض توی خونه داره..گفتم باش!ميرم ولی اگه مريض اومد تو اين فاصله شما ميبينی ؟؟؟گفت  آره...رفتم سرم و اين کوفت و زهرمارها رو برداشتم و راه افتادم...يه نيم ساعتی طول کشيد...وقتی برگشتم ديدم پسری پشت در درمانگاه نشسته...در رو باز کردم...اومد تو...معاينه کردم...مشکوک بود به آپانديسيت...به همراهش گفتم پس باباش کو گفت اومده دنبال شما...کمی بعد که باباش اومد گفت دو بار رفتم دم در خونه خانم دکتر و گفته شيفت من نيست و دکتر فلانی بايد مريضها رو ببينه!!!!....فقط خدا ميدونه که چقدررررررررررررررررررررر احساس رضايت کردم...عجيب دنياييه اين دنيای وارونه!

برم که باز درس! بخونم و البته فکر کنم به همه مريضهای پيگيری نشده و کارهای نکرده و حرفهای زده نشده..بی معرفتی های ديتکت شده و ظرفهای نشسته و هوايی که از گرما به جهنم ميمونه ...

من قبول ميشم نه؟

/ 10 نظر / 8 بازدید
سورنا

سلام:) معلومه که قبول ميشی عزيزم به خودت اعتماد داشته باش

رضا

شدنش که ميشه !‌ به هر حال اين يه امتحان متفاوته و هزار تا شرايط توش هست!‌ولی خوب درگيری ذهنی و طرح قضيه رو سخت ميکنه!‌من به همه دوستام پيشنهاد ميکنم يه بار بخونن ولی يه بار خوب!‌يعنی انرژی رو بذارن برای يه بار!‌چون واقعا برای بار دوم خوندن خيلی سخته !:)

سارا

قطعا قبول ميشی. من مطمينم که امکانش هست. چون تجربه اش رو دارم ميگم. بارها این رو نوشتم اما باز هم میگم :) من روزی ۸ ساعت سر کار بودم. ( کار اینجا هم باید مدام کار کرد ها. شیره جون آدم رو میکشه ). ۳ ساعت هم تو رفت و آمد. بالاخره ۶-۷ ساعت رو هم میخوابیدم. میموند ۶-۷ ساعت باقیمانده. به هر حال کارهای خانه هم تا يه حدودی بود از غذا پختن و غذا خوردن و مهمانداری و خلاصه خانه داری.... البته خدا کمک کرد اما شد. امتحان ايران در ذات خودش از امتحانی که من دادم سخت تره. اما هر چی هم باشه تو تنهايی. و مسيوليت ديگه ای نداری.

سارا

فقط بذار يک چيز بت بگم. من خودم آدم فوق العاده سر به هوا و بی نظم و تنبلی هستم. اما يک چيز من رو موفق کرد ( غير از شانس و کمک خدا! ) وقتی وضعيت سخت ميشه بايد يه امورت نظم بدی. فکرت را منظم کن روی درس خوندن. از اينکه بايد از سر درست بلند بشی اعصابت رو خورد نکن. شرايط رو بپذير و آماده باش که بتونی ذهنت رو سوييچ کنی. از هر لحظه ات برای گرفتن حتی شده يک نکته استفاده کن. بدون استرس باش. فقط بخون. اصلا فکر نکن که اون که نشسته تو خونه الان وضعش بهتره يا اون يکی زير باد کولره يا .... نذار يدونه مولکول نوروترانسميتر هم از اين ور بره اونور به خاطر اينکه اون يکی آدم عوضی است يا چرا شرايط تو اينطوريه... به هيچ چی فکر نکن. همينه که هست و اصلا دنيای ديگه ای غير از اين چيزی که تو توش هستی فعلا نيست. فعلا فقط درست رو بخون تا طرحت تموم بشه. کی تموم ميشه اين طرح؟

علي مقيمي

هيچ کاری نشد نداره... بايد دو برابر کنی انرژيت رو... و به اين احتمال هم فکر کنی که اگه امسال نشد سال بعد با انرژی بیشتر. حتما میشه...

سارا

برو بابا چاقالو اکه قرار باشه توه قهرمان قبول نشی پس کی می خواد قبول شه؟ ديگران شايد ندونند شقايق يعنی چی اما من که بهش ايمان دارم ميدونم اين بار هم ميتونه!!

نورا

شقايق جان برات ارزوی موفقيت ميکنم

مهم نيست.

امتحان اينترنی رو يادت مياد. چه روزهايی بود و چه شکلی درس خوندی و نتيجه ش چی شد ؟ اين بار ايشاا... شرايط از اون دفعه بهتره. خستگی جسمی خيلی بهتر از خستگی روحی و تنش عصبيه. طرح رو کاريش نميشه کرد ولی اگه تنش روحی نداشته باشی که ايشاا.... نداری، قلب ايرانی، رجايی يی چيزی قبول ميشی.

پريسا

سلام خانم دکتر خوبی؟من امروز برای اولين باره که مطالب وب سايتت رو ميخونم راستش رو بخوای يه جورايی خيلی ازت خوشم اومده ميدونی من يه دوستی داشتم که خيلی تلاش کرد تا قبول شد همين امسال .چشم پزشکی تبريز.مطمئنم که تو هم ميتونی هر رشته ای رو که دوست داری قبول شی ميدونی ما برای رسيدن به خواسته هامون زمان نياز داريم بعضی رشته ها چندين سال زمان نياز دارند من هم مثل شما ميخوام امسال بخونم البته برای فوق ليسانس از شروع کردنش ميترسم اما بالاخره بايد قبول شم .ضمنادوست دارم بدونم چی دوس داری قبول شی؟اگه خواستی ميتونی يه ايميل برام بزنی موفق باشي

اروس

راستی يه چيز ديگه اينه که به طور کلی کسانی که طرح می رن نتيجه رزيدنتيشون بهتر از کسانيست که طرح نمی رن يا تهران هستن، انگار همون زمان های کمی که در دوران طرح برای درس خوندن پیدا می شه برکتش بیشتر از روز ها و ماه های بیکاریه! بین دوستان خودم چندين و چند نمونه بودن