به سادگی تب و تشنج!

اون موقع که بخش اطفال بودم و مادری نگران بچه ش بود که با تب تشنج کرده بود همیشه میگفتم:چیز مهمی نیست و از این جور حرفها ولی حالا میفهمم که چیزی به سادگی تب و تشنج که جز خوش پروگنوز ترین هاست چطوری میتونه سخت باشه و غیر قابل باور و البته چقدرررررررررر تنش زا.

....

---

یه چیز دیگه رو که همیشه میدیدم و نمیتونستم بپذیرم این بود که مادرا به خاطر اون حس مادرانه شون حاضر به پذیرش یه سری چیزا نبودن....مثلا اصراری که گاهی میکردن برای ترخیص بچه مریضشون یا اینکه مثلا سابقه خانوادگی متبت رو با اصرار نفی میکردن ....

هی نگاه پوست هم هم کوچولو میکردم و میگفتم راش زده و بنبنی میگفت نه!همیشه همینطوره...من میدونم!و من نگاه نگاه خسته ش میکردم که عاشقانه به هم هم کوچولو نگاه میکرد و میگفت پسر من هیچیش نیست.. و باور کردم که یه سری چیزها توی همه همه مامانا مشترکه.

---

یه چیز جالب کشف کردم و اینکه پرسنل  و خدمه بیمارستان بیشتر از اساتید من رو یادشونه!تمام بهیارهای بخش....اون خانم خپل نق نقو ی خدمه .. خانم مرتضوی و محرابی و ....حتی کارگر بخش داخلی و نگهبانهای دم در من رو یادشون بود ولی دکتر ح!  که اون همه براش مریض پرزنت کردم و مورنینگ دادم و هم استاجرش بودم هم انترنش و تازه به قول خودش بهترین انترنش هم بودم من رو یادش نبود!

---

یه روز بعد از بستری هم هم عزیزم هنوز براش آنتی بیوتیک نذاشته بودن و اون همچنان تو تب میسوخت ..تبی که به زور با پاشویه و استفاده همزمان از استامینوفن و ایبوپروفن به ۳۸ میرسید...رفتم پیش رزیدنت ارشد و گفتم ببین آقای دکتر میدونم حرف خنده داریه ...میدونم میگین سورس عفونی پیدا نکردین ولی میخوام خواهش کنم براش انتی بیوتیک بذارین بابا اخه یه بار انتی بیوتیک اضافه که کسی رو نمیکشه....خندید و گفت شما دیگه چرا خانم دکتر؟؟؟...عصر اومدن وگفتن تی امش بدو ورود اریتم داشته و به نیت اوتیت مدیا آنتی بیوتیک شروع شد!

---

بهم میگه دکترا چقدر هوای هم رو دارن دندانپزشکا هیچ وقت اینطوری نیستن...دوستای خیلی خوبی داری....لبخندی میشینه روی لبم...میگم اره خیلی خوبن... فکر میکنم به اینکه جقدررررر داشتن دوست خوب خوبه و من چقدرررر خوش بختم به خاطر داشتن امثال  رضا و هاش و بود بود و انی و پرنام و بقیه :)

بازم بگم؟؟؟؟خیلییییییییییییییییییییییییییی دوستتون دارم :*

---

اون موقع که با چشم گریون و منقبض توی اژانس نشسته بودم که بیام تهران صد بار به خودم گفتم اهان!تو میخوای بری خارج اره؟تو میخوای از عزیزات دور بشی آره!!!!بشین بابا و دیگه حرف مفت نزن!

---

این چند روز فرصتی شد که از حال امیر حسین بپرسم و مهلا و میرزای عزیزم....میرزا فوت کرده:(:( وقتی که میخواستن تومورش رو عمل کنن:( این چند روز همش بودنش برام تداعی میشد...اینکه تلوتلو خورون میومد سمتم و به بلندی روح مهربون کودکونه ش سلام میکرد و با دست چپ باهام دست میداد....روحت شاد کوچولوی شیرین من.

---

رعنا از مریضی برام گفت که تازه اورده بودن توی بخش...مشکلش به صورت حاد با استفراغ شروع شده بود و دکتر براش پلازیل گذاشته بود!!!و بعد چند روز تشنج کرده بود و با شک به مننژیت بستریش کردن و به خاطر علائمی که داشت ام آر آی کردن و میدونین تشخیص چی شد؟؟؟؟تومور مغزی!!!!رعنا میگفت وقتی میگن استفراغ بچه رو باید جدی گرفت همینه و من فکر کردم به همه همه فحشهایی که توی این یک سال و خورده ای از مادر و پدرهای گورگوردره ای  خورده بودم به خاطر اینکه حاضر نشده بودم قطره ضد استفراغ!بدم!هنوز یادم نرفته اون شب رو که مامانی بچه ش رو آورد با استفراغ و وقتی گفتم علت استفراغش باید معلوم بشه و من قطره نمیدم هر چی دلش خواست بهم گفت و گفت تو اصلا دکتر نیستی و باید ویزیتم رو پس بدی که ببرمش پیش یه دکتر خوب!!!!!!!

---

برگشتنی خان!رو دیدم!گفت چه میکنی اینجا و گفتم مریض داشتم...گفت چرا اینجا اوردیش؟؟؟؟یه لحظه فکرم رفت به همه حرفهای مفتی که در اومده بود و پیش خودم فکر کردم الان قیافه آویزون و رو به موتم و اینکه عزیزکرده م رو هم آوردم اینجا بستری کردم حتما به همه همه حرفها دامن میزنه....ولی مگه مهمه؟؟؟نه!من دوباره خوب میخوابم  خوب غذا میخوردم چند کیلویی که کم کردم دوباره برمیگرده سر جاش و لپهام دوباره صورتی میشه و مفتی حرفها هم بالاخره معلوم میشه:)مهم اینه که دوباره خونه پر شده از صدای خنده های فرشته کوچولوم...مهم اینه که جواب ای ای جی نرمال بود و من دیگه نگران پایین اومدن آی کیو و بیش فعال شدن پسرکم به خاظر استفاده از فنوبارب نیستم....مهم همینه و نه هیچ چیز دیگه :)

پ ن :یه سوال مهم:

بچه ها غیر از این ترمومتر جیوه ای ها و دیجیتالی ها چیز دیگه ای سراغ ندارین که دما رو سریع نشون بده ....یادمه بچه که بودم یه چیزایی بود مثل برچسب که میذاشتن رو پیشونی و با درجه حرارت رنگ عوض میکرد ...میدونم اونا خیلی دقیق نیست ولی لااقل میشه دقیقه به دقیقه درجه حرارت رو باش چک کرد...من بدجوری وسواس چک درجه حرارت پیدا کردم و این بچه هم بسکه شیطونه مجال نمیده به آدم یه وسیله اسون میخوام کسی چیزی سراغ نداره؟؟؟؟

/ 10 نظر / 7 بازدید
اروس

وووو حالا حالش بهتر شده؟

آرزو

خب خدا رو شکر که جای نگرانی نيست

laila

بلا دور باشه هم هم جون

رضا

خوشخالم که همه چی روبراه شد:)) و ديگه اينکه آدم بايد خودش خيلی خوب باشه که دوستهای خوب زياد داشته باشه !:) -البته حالا اين وسطا ممکنه يه استثناء تو دوستات پيدا شه که خيلی خوب نيست ها - :))))

شقايق

به اروس:آره بهتره فقط هنوز يکم به خاطر اثر فنوبارب تلو تلو ميخوره و گيجه...به رضا:بابا تحويللللللل...بابا شکسته نفسيييييييی :)))

م

سلام. خیلی ناراحت شدم از این موضوع. ولی مریضی بره بچهاست دیگه کاریشم نمیشه کرد هی میرن و میان تب میکنن. ایشالا که چیز مهمی نیست و هیچوقتم نباشه. ببین پستونکهای تبسنج هستن که ما هم برای لپ لپ خریدیم . دقیق هم هستن . میشه روزی ۱۰۰ بارم تب رو اندازه گرفت بچه هم خوشش میاد. ضمنا تب سنج های گوشی هست که خیلی سریع دما رو اندازه میگیره.

laila

از اون تو گوشی ها که دمای تی ام رو اندازه ميگيره مستقيم بخر ٬ کار ايکی ثانيه هست٬ شرکت پايکار بنيان پخش کننده ريشتر هم اون رو داره٬ توی انقلاب هم گير می آری

اروس

اخيیی ناززززی هام هام کوچولو! خوشحالم!

علی مقيمی

سلام! بلا به دور انشاا... رودتر خوب ميشه جناب هم هم! خوش و خندون باشين!

هانيه

اين لحظه هايی رو که نوشتی...آدم نبضشون رو حس ميکرد.