شمارش معکوس

شمارش معکوس تموم شدن دوره طرح من مدتهاست که توسط دوستها شروع شده...يادم مياد اولين بار ۳ ماه پيش بود شايدم بيشتر  که بود بود گفت وااااااااااای شقايق تو سه ماه ديگه ميری خوووووووووووش به حالت...بارها و بارها تو جلسات پزشکان همکارها ميومدن و کنارم مينشستن و ميگفتن ديگه شمارش معکوس رو شروع کردی نه؟.... حقيقش من شروع نکرده بودم و گاهی به بچه ها ميخنديدم و ميگفتم شما بيشتر از من لحظه شماری طرحم رو ميکنيد...حالا اما ...حالا که کمتر از دو هفته به تموم شدن دوره طرحم مونده باور کرده م .......خوشحالم؟؟؟حقيقتا نه!اما ناراحت هم نيستم!ميشه گفت خوشحال -ناراحتم :))

ديروز داشتم فکر ميکردم ديدم اااااااااااااا چقده دلم تنگ شده واسه دويدنهای دم صبح توی جاده تندرستی....چقدرررر دلتنگ از اين سينما به اون سينما رفتنم و توی کافی شاپ نشستن ....چقدرررر دلم ويندو شاپينگ خواسته و غوطه خوردن تو بوی پر از آرامش شهر کتاب ....چقدرررر دلم ميخواد هی برم خريد...هر برم خونه مادربزرگ..هی برم خونه خاله....چقدررررررر دلم تنگ شده که دست بر و بچ فاميل رو بگيرم و ببرم پارک....چقدرررر دلم تور دسته جمعی خواسته و مسافر کيش جوانانه با دوستها....چقدررررر دلم خواسته بدون دلهره رسيدن ساعت حرکت اتوبوس ساعتها بشينم جلوی سارای عزيزم هی حرف بزنيم و حرف بزنيم و حرف بزنيم.....

برگشتم به بود بود گفتم جالبه ها اين همه وقت اينجا بودم انقده دلتنگ اين چيزا نبودم که الان...اونقدر که دلم ميخواد همين الان برم تهران ..گفت واسه اينکه تا حالا ميدونستی نبايد بخوای!ولی حالا ديگه داری ميری و دنبالش با همون افسوس خوردن خاص خودش اضافه کرد نميشه منم ببری شقايق؟؟؟؟؟

:)

/ 9 نظر / 7 بازدید
پيام

سلام.مبارکهچه ساعتی تو جاده تندرستی ميدوييدين که من هيچ وقت شما رو نديدمخالی بستين

شقايق

ولی فکر کنم من يه بار ديدمتون...۳ سال پيش بود فکر کنم صبح حدودای ۸:) من کله سحر ميرفتم حدود ۶:)و البته ۲ ساله که نرفتم:)))

اروس

منم شماره معکوس رو برات شروع کرده بودم!

کوروش

چه قدر زود گذشت ... ان مدت مونده هم زود میگذره و دنیای خاطرانش میمونه ... یادته روز اول برات نوشتم یه روزی دلت باری همین گور گور دره هم تنگ میشه!

آزاده

هميشه وقتی چيزی داره تمام ميشه براش ناراحت می شيم..اينم يه دوره از زندگی بود که بايد تمام می شد ديگه...

سارا

:) خوشا به حالت :) خوش باشی

علی مقيمی

واو... چه زود ميگذره... هميشه از اين شمارش معکوسها باشه ان شاا...! موفق باشين!

آذرخش

خوب به سلامتی !! يعنی يه روز نوبت من هم ميشه!!! واسه شمارش معکوس ! شماره موبايلتون پاک شده ، شماره ام رو ميل کردم ، اگه ديديد ، لطفآ اس ام اس !!! راستی همايش پزشکان عمومی شرکت نميکنيد؟

آرزو

خب من خيلی وقته که وبلاگتو می خونم،می دونی که، باور می کنی هر دوره ای تو زندگيت تموم شد،من يه جورايی مور مورم ميشه ته دلم قيلی ويلی ميره؟! وقتی انترن شدی، وقتی فارغ التحصيل شدی،و الان که طرحتم داره تموم ميشه! يه جور عجيبيه ها!!! با اينکه نمی شناسمت انگار همه چيز زندگيت برام مهمه!