قصه هميشه تکرار هجرت و هجرت و هجرت

              بچه كه بودم ازش ميترسيدم..نميدونم چرا!از اون مدل خانمهاي مقتدر و جدي بود كه اصلا قربون صدقه بچه ها نميرن و كاملا رسمي و با ديسيپلين هستن...يادم مياد يكي از دعاهاي قبل از رفتن به خونه خاله اين بود كه اون  اونجا نباشه...اخه وقتي كه بود بايد وارد كه ميشدم بلند سلام ميكردم تا نشون بدم كه دختر مودبي هستم و بعدش هم نميشد همه اسباب بازي ها رو هوا بريزم و خونه رو كن فيكون كنم ....كمي كه بزرگ تر شدم راستش همش حسرت بافتني هاي يونيك و فوق العاده اي رو ميخوردم كه براي ميلو اينا ميبافت...انواع و اقسام ژاكت ها ..كلاهها ..دستكش ها....پليور ها رو به بهترين طرح و شكل ممكن ميبافت ...هميشه هميشه عيد كه ميشد مهموني خونه خاله خوشمزه ترين مهموني دنيا بود ..براي اينكه ماماني اين كدبانوي پير و دوران ديده هزار جور شيريني خونگي درست ميكرد...از نون نخود چي و پادرازي هاي خوشمزه كه هنوز كه هنوزه از يادش دهنم آب ميفته بگير تا باقلوا و بقيه برو....واقعا آدم توان مندي بود و اين رو هر بار كه پاي حرف بزرگترها مينشستم  ميشنيدم.... سالها بعد  ديگه اونچه كه باعث احترام گذاشتنم بهش ميشد ترس نبود همون اقتدار و ديسيپلين بود اما بدون ترس!يادم مياد يكي از بزرگترين ايرادهايي كه بهم ميگرفت و چندين بار هم در كمال جديت تكرار كرد اين بود كه چرا توي مهموني ها نميرقصم و عقيده داشت ديگه يواش يواش دارم خانم بزرگي ميشم رقصیدن جز تواناييهاي يه خانم حساب ميشه...گذشت....زندگي با همه بالا و پايين هاش.. و يك آن وقتي به خودم اومدم كه اون خانم شق و رق پيرزن شكسته اي شده بود كه با مكث حرف ميزد و با تاخير جواب ميداد....اون موقع هنوز دانشجو بودم كه برام از ضايعات خونريزي دهنده پوستش گفت و  اين كه هر از گاهي يكهو ميفته و من دلم ريخت!گذشت...گذشت...گذشت...و مريض شد و مريض و مريض تر و باور اينكه اون همه توانايي اينطور ناتوان توي رختخواب بيفته دلم رو به درد مياورد...ميگفتند ديگه متوجه اطراف نيست...اما نميدونم چرا همون موجود نحيف بي حركت روي تخت خواب هم برام عظمت داشت و وقتي وارد اتاق ميشدم دستهاي چروك و استخونيش رو ميگرفتم و ميگفتم سلام حالتون خوبه؟؟؟؟يك بار يادمه فشار كمي به دستهام داد و بعدش ديگه هيچ ..برام مهم نبود متوجه نشدنش..مهم اين بود كه من بايد بهش عرض ادب و احترام ميكردم حتي اگر نفهمه ...

امروز هر چي زنگ ميزدم خونه كسي نبود....دم دم هاي ظهر بود كه گوشي رو برداشتن و خبر از هميشه رفتنش دادن...دلم گرفت خيلي از اينكه اينجام نه توي مراسم!

روحت شاد ماماني

آسوده بخواب

...............................................................................................................

ترافيك  خيلي زياد.... دلشوره به  موقع نرسيدن ... چونه هاي منقبض....دستهايي كه براي به آرامش رسيدن در هم قفل ميشه...كنسرت ..كنسرت مثل هميشه پر شور عصار....پر از سوت و صدا و آهنگ درخواستي... :باده خاص خورده اي جام خلاص خوردهاي بوي شراب ميزند خربزه در دهان مكن .....صداي خنده و سوت و كف...تنها نگاه بود و تبسم ميان ما...در شب تولدت به شعله فوت ميكني به چشم من كه ميرسي فقط سكوت ميكني اگر كسي در دل توست بگو كنار ميرم  گناه كن به جاي تو بر سر دار ميروم...-آخييييييي-...لبخند....سوت...دست...يه شب تاريك...سرما.....راهي  كه  آرزو داري تا بي نهايت كش بياد

و

سكوت سرشار از سخنان ناگفته است

....

 

 

/ 10 نظر / 5 بازدید
کاکا

ار مقاله ای که راجع به مامانی نوشتی خيلی خيلی ازت ممنونم اميدوارم برای هيچکداممون حالا حالا ها از اين اتفاق ها نيافتد

مهشاد

hamoon sokoote khodesh kolli ghashange . na? cheghadr sheraa ham ghashang bood ...

بدجنس

خيلی قشنگ بود. الان عزرائيل مودبانه و خبر دار داره خاله رو به سمت در بهشت می بره و از خاله دستور تهيه باقلوا رو مي گيره!

هانيه

سکوت سرشار از ناگفته هاست...و اين ناگفته هايند که نگاه ما را آبی ميکنند.

laila

عزيزمممممممممممممم رسيد بد فرم هم رسيددددددددد فکر کردم ديگه من رو يادت رفته

anahita

salam khanom dr.etefaghi neveshtehatan ra peyda kardam. man ham mesle shoma zamani az tarh shaki boodam va hala ke na tanha az an roostaha balke az vatan dooram arezooye bazgashtan be rosta ra daram v khabhaye shirinam khaterate tarh ast.

زيرآواری ازرويا

سلام خانم دکتر .ما که عليکاسلام تا حالا نشنيديم.بماند برای صبح آخرپاييز...يه سوال: از کجا به اينترنت وصل ميشی پانسيون مرکز مجهز است ؟ اگه اينطور باشه پزشکای مراکز ما پوست ازکله من ميکنن...يا هو

ازاده

زمان چه مفهوم غريبيه.هر جا که ايستادی.و به هر چيزی که تکيه کردی.بلاخره يه روزی پائينت مياره.و پشتتو خالی می کنه.چقدر بده .همون هايی که فکر می کردی نشه.بد تر اينه که همون داشته هايه ناچيز و ناقابلت رو هم ازت می گيره