منطقه محروم

صبح ۴ دقیقه به هشت بود که به آقای تقوایی سلام کردم و توی ماشین نشستم که منو از کشیک برگردونه درمانگاه خودم یهو یه آقایی اویزون در شد که تو داری میری گورگوردره ؟؟؟؟؟هنوز متعجب این بودم که از کجا فهمیدم من مال گورگوردره م که گفت خواهرم بدحاله بیا ببینش.....اوضاعی بود اونجور که میگفتن دو تا ماشین به هم خورده بودن و یه مینی بوس این رو  که میبینه میایسته کنار جاده و یه تریلی میاد مینی بوس رو مچاله میکنه و میره...یه نگاه کلی بهشون انداختم و دست به کار شدم و گفتم بقیه برو بچ دکتر رو هم خبر کنن....خیلی طول نکشید که جمع و جورشون کردیم و یه سری رو با آمبولانس فرستادیم و یه امبولانس کمکی هم از رزن اومد و بقیه رو هم با دو تا آمبولانس دیگه روونه کردیم..یکی پاش شکسته بود یکی سرش

یکی همه دندونهای قدامیش و یکی دیگه هم فکر کنم دنده ش .و یکی هم از درد گردن شاکی بود خیلی و آمبولانس رزن که اومد گفت که راننده مینی بوسه فوت کرده :( آقای دکتر میگفت همه اینا واسه خاطر فضولیه!میگفت اگه مینی بوسه نمیایستاده که فقضولی کنه سر صحنه تصادف یه تصادف دیگه ایجاد نمیشده ولی من فکر کنم قسمت عمده بدبودن راه و رسیدگی نکرده....این چیزی بود که من پارسال فهمیدم....زمستون پارسال اینجا با اینکه سرد بود اما خیلییییییییییی کمتر از خونه خودمون تو تهران برف اومد اما فرقش این بود که تو تهران همینطور ماشین نمک و برف روب و این حرفا تو خیابونا میچرخن و اینجا باید وایسی تا آفتاب دربیاد و برفها رو آب کنه!!!!واسه همین یه ذره برف و یخ زدگی جاده رو میبنده و یه عاالمه تصادف ایجاد میکنه و کلی مصیبت دیگه!

ــــ

دیشب وقتی برای بار چندم رفتم که مریض ببینم یهو نگاهم افتاد به پایین برگه ثبت اسامی بیماران ..یه تلفن برام نوشته بودن اونجا و کنارش نوشته بود حتما زنگ بزن!!!!و کنارش به انگلیسی نوشته بود اس!!!ای بخت نامراد ببین کیا واسه من بیچاره تلفن میذارن!!!!!:)))))

ــــ

اینجا انقده سرده ادم مثل خرس میره به خواب زمستونی!

ــــ

مامان میگه اومدن برای تایید گاز....خواب آلود میگم آقای ح زنگ زد گفت قراره شنبه بیان و بعدش یکم فکر میکنم و میگم نمیدونم خواب دیدم که قراره شنبه بیان یا واقعا آقای ح زنگ زد!!!مامان میخنده و میگه ماشالا بهت و به حرفاش ادامه میده من هنوز دارم دو دو تا چهار تا میکنم که واقعا خواب بود؟؟؟زنگ زد؟؟؟نمیدونم واقعا!دیروز هم خواب بودم که یکی از بهورزام اومد دم در خونه و گفت مرخصی میخواد یه حرفایی زد و منم گفتم باشه و برو...امروز رفتم سر کار بهم گفتن آقای فلانی مرخصیه؟؟؟با اطمینان گفتم نع!خانمش مرخصیه خودش شنبه میره مرخصی و خلاصه کم مونده بود کتک کاری بشه که زنگ زدیم بهش و گفت بابا من خودم دیروز اومدم دم در خونه مرخصی گرفتم و تازه فهمیدم که بعععععععله باز بنده خواب تشریف داشتم و نصفه حرفایی که زدم رو تو خواب زده بودم!!!!

----

دیروز رفتم مركز و ماحصلش اين بود كه كلي از اقلام درخواستي رو مدتها بود ميخواستيم و نميدادن خودم رفتم تو انبار و از بين يه عاااااااااااالمه خرت و پرت  كارتون مارتون پيداشون كردم و دادم حواله ش رو نوشتن و كولشون كردم و آوردمشون...حس يه فاتح رو داشتم...حس يه قهرمان رو....چيزهاي خيلي كوچولو بود اما خب خيلي ارزش داشت ماهها بود كه تلفن مركز خراب بود و من تلفن خودم

 رو برده بودم ...شايد يه سال بود كه درخواست ست سوچور داده بودم امروز بالاخره گرفتمش....خب وجداني حس خوبي داره ديگه نداره؟؟؟

---

هر دل یه آقا فیل داره...یه آقا فیلی که گاهی به گاهی هوای هندستون میکنه...

همین دیگه!

/ 6 نظر / 6 بازدید
پيام

سلام.واقعا خسته نباشین ست دار و تل دار شدین.حالا ÷س این جای شما به درد من می خوره چون من هم زمستون ها باید برم تو غار

هستی

بابت خواب که هم درديم..منم همين طوريم.. بعد اينکه به دست آوردن اون امکانات هر چقدر کوچيک خيلی با ارزشن...خسته نباشين

Elham D

سلام شقايق جان! باید دل شير داشته باشی. از اون مصدومین تصادف نوشتی اينجا من دلم ریش شد. ناراحتم که اوضاع راه و جاده های ایران هیچوقت درست بشو نیست. به نظر مياد اون جايی که تو هستی از مناطق نزدیک قطب و آلاسکا هم سردتره- اینقدری که می گی برف نشسته و مصیبت بار آورده. توی این راهها تا می تونی زیاد رفت و آمد نکن... آقا فیلو قانع کن

Elham D

امان از اين فيلــــــــــی که حرف سرش نمی شه و هی ياد هندستون می کنه.

دختر ارديبهشتی

مواظب خودت باش تو اون جاده های بد...به اقا فيله سلام برسون...ايضا به اس!!!!!!!!!!!!!!!

سارا

شيرين مثل قند و عسل