روزنه

-از اين اداره اموزش پرورش منطقه سه به اداره اموزش و پرورش منطقه يك!از وزارتخونه شهرك به وزارتخونه حافظ....از اين خيابون به اون خيابون!از اين كوچه به اون  كوچه! ... كي باور ميكنه كه دو شبه از درد زانوهام خوابم نميبره بسكه تو اين ترافيك ترمز كردم و كلاج گرفتم و از اين سو به اون سو رفتم؟؟

2- بهش ميگم دارم بندري ميزنم ميگه خب بابا بي خيال اونجا پاشو بيا پيش خودمون اينجا مكزيكي ميزيم!!!!!!J)))))))))))))))))))عزت جونم من عااااااااااااااااااااااااشقتم ميدوني؟

3-هوووووم از تصور اينكه همين دو تا كلمه حرفي كه من بزنم يا بيان همين دو تا دونه تجربه ناقابل ميتونه دري رو باز كنه براي كمك به اهالي گورگوردره  و يا گورگوردره ها هم ذوق ميكنم....از تصور اينكه كسايي كه خيلي وقته ايران نبودن هنوزم فكر اينجان و در تكاپوي پيدا كردن راهي  براي كمك به علي كوچولو و علي كوچولوها  دلم پر از نور ميشه J حيف كه كمك زيادي از دستم بر نمياد حيف كه بايد فعلا براي زندگي خودم بجنگم تا قوي تر بشم و بتونم كمك كنم اما ميخوام بگم ممنون كه لااقل در همين حدش  هم من رو  قاطي كردي J:*

4-

اي مهربانتر از من

-با من-

در دستهاي تو

آيا كدام رمز بشارت نهفته بود

كز من دريغ كردي؟

5- شعار امروز تقويمم اينه:   قهرمان كسي ميشم

J

6- حالم از هر چي فن آوري و انرژي هسته اي و نفت و سياست و ارتشه به هم ميخوره!

7- 8 صبحه!روسري قهوه اي سبزم رو برميدارم  با مانتو قهوه اي و كتوني قهوه اي....عمدا ميخوام اينا رو بپوشم تا كفشم پوشيده باشه...مانتوم بلند باشه و رنگ اسلامي داشته باشه و روسريم هم از اين روسري ليزها نباشه كه دقيقه به دقيقه از سرم بره!....ظاهر موجهي دارم به نظر خودم و در خور مملكت اسلامي!....دم در مكثي ميكنم و به اقايي كه ايستاده كارم رو توضيح ميدم و راهنمايي ميخوام كه تو اين دستگاه عريض و طويل كجا بايد برم....ميگه مستقيم دست راست طبقه دو...قدم از قدم بر نداشته م كه يكي از توي اتاقك دم در ميگه: خانم !روم رو برميگردونم: با خودم ميگم ا؟؟؟پس اينجا هم خانم دم دري داره!!!- ميگم بله؟ با دست به روسريم اشاره ميكنه و ميگه بكش روسري  رو جلو و موهاتو بكن تو!  -توي دلم ميگم باز جاي شكرش باقيه كه مودبانه به آدم توهين ميكنه!اون خانم دم دري دانشگاه رو  يادم مياد آخه -  نگاهش ميكنم. بهش ميگم:يعني واقعا قضيه اي مهم تر از موهاي پيداي من نيست براي نظارت ؟؟؟؟ - آخه من ديگه اون دانشجوي ترسوي 8 – 9 سال پيش نيستم  و البته ديگه صبوري و تحمل اون موقع رو هم ندارم .زبون در اورده ام چهار متر و نيم و كاسه صبرم هم اونقدر پر ه كه به تلنگري سرريز كنه-  نگاهم ميكنه...بازم نگاهش ميكنم...توي چشماش! و بدون اينكه دست به روسريم بزنم راه ميفتم سمت انتهاي مسير كه برم سمت راست..طبقه دو!

 

/ 10 نظر / 9 بازدید
laila

تازه اولشه خانمی

سارا

من باید از تو تشکر کنم. :) اهل تعارف نيستم. دو سالی که خالصانه ، علمی ، و با زحمت و در حد توان درست کار کردی، در چشم من جزو بزرگ ترين و با ارزش ترين کارهايی است که همیشه ازش مثال ميزنم. وجودت وجود با ارزشی است دختر. خوشحالم که باهات آشنا هستم... اميدوارم هميشه موفق باشی... چرا که وجودت ميتونه مثل هميشه منبع خير و برکت باشه برای بقيه...

مريم

منم ديگه خیلی وقته حوصله اين نظارتای مسخره رو ندارم راستش تو محل کارم هرچی دلم ميخواد و میپوشم گور بابای ه کی که بخواد گير بده آخه حاليشون نيس ما محل کارمون بيشترين جاييه که به هش تعلق داريم و بايد توش راحت باشيم بی خيال...

علی مقيمی

در مورد ۶ موافقم! در مورد ۷ هم خوب معلومه ديگه! سوال کردن نداره که؟!

parnam

vaaa to dari chi kar mikoni?!!!vezaratkhoone hafez dige chi kar dari?!!!man ke oonja pamo nazashtam!!....vaiiiiiiiiiiiiii bavaram nemishe shagha to hamooni ke jarahi boodim boofaro tahrim kardi?yadete?:))))))))))))

دخترارديبهشتی

تو هميشه کارهای باحال انجام می دی. خوشم اومد که دست به موهات نزدی. ديشب داشتم کاغذ ماغذامو جم وجور می کردم...متنای وبلاگتو ديدم که پرينت گرفته بودم ببرم سان سوز بخونم....بابونه و اون خانومه که گوشوارشو فروخته بود تا رايت و کومبس رايت بده و .....دلم تنگ شد....

شقايق

به پرنام:آره يادمه:))))به سارا::* به دختر ارديبهشتی:اااااا يعنی چرت و پرتهایی که من مينويسم ارزش پرينت گرفتن و بردن داشته؟:)))))يادش به خير منم دلم تنگ شد.

آرزو

تو هم تقويم من داری؟!