و خدا اينترنت را افريد

۱-بعد از اين همه وقت بی کامپيوتری بالاخره درست شد :)آخیــــــــــــــــــــــــــــــش.:) اين مدت انقده اتفاقهای ريز و درشت و عجيب غريب افتاده که اصلا نميدونم از کی و از کجاش بگم!اول از اوضاع درمانگاه بگم که بدجوری قمر در عقربه!همه با هم دعوا دارن..ميگم خوبه ۵-۶ نفر بيشتر نيستيما...اگه يه تعداد زيادی بوديم که تا حالا حتما کار به جاهای باريک کشيده بود....پا کرده بودن تو يه کفش که بايد تو بشی رئيس درمانگاه و تو الی و تو بلی و از اين جور هندونه گذاشتن ها ...ولی مرغ منم يه پا داشت و يه بند ميگفتم نع!ولی از قرار بد آشی واسه م پختن!....البته هنوز حکمم نيومده دستم و منم خودم رو دارم خواب ميکنم ..اميدوارم از خر شيطون بيان پايين و از خیر من بيچاره بگذرن و بذارن اين چند ماه باقيمونده رو با آسايش و ارامش سپری کنم:)

۲-يه قضيه خنده دار بگم از مردم اينجا....اينجا نميدونم چطوريه که بفرماييد رو فقط معادل داخل شويد ميدونن...يه بار يه آقايی اومد در خونه رو زد....گفتم بله؟هيچی گفت..دوباره گفتم بفرماييد...باور نميکنين آويزون در شده بود که بازش کنه و هی ميگفت آخه بسته ست:))))))))))))))اگه در قفل نبود شک ندارم که بازش ميکرد و ميومد تو و هيچ فکر نميکرد که اينجا خير سرم خونه منه!اين قضيه بارها و بارها تکرار شد تا دوزاريم افتاد....حالا ديگه سعی ميکنم فقط بله دوم رو بلند تر بگم و گاهی که از دهنم میپره و ميگم بفرماييد عکس العملها و جوابهايی که ميشنوم باعث ميشه پشت در بشينم و يک دل سير  بخندم:)))))))))))دنياييه اينجا به خدا:))))

۳-هوا خيليييييييی عالی شده نه از  له له زدن از گرمای تابستون خبريه نه از سوز سرمای زمستون....هيچ وقت پاييز برام انقده دلخواه نبوده که امسال:)

۴-واقعا که عجب دنيای کوچيکه...چند وقت پيشا جلسه بود و آقای دکتر يکی از روستاهای مجاور يهو ازم پرسيد فلانی روميشناسی...منو ميگی با دهن بااااااااااااااااز نگاش کردم !!!يه لحظه گفتم حتما باز اينجا لو رفته ولی بعد معلوم شد که هم مدرسه بودن و اين حرفا...:):)تو رو خدا ببين ابعاد دنيا رو!:).....خلاصه که آقای دکتر کلی دوتايی ذکر خيرتون رو کرديم و البته کلی هم باز هوايی شدم که بار و بنه رو جمع کنم و راه بيفتم:):)

۵-چند وقت پيشا شيفت بودم که اومدن دم در خونه گفتن يکی تو خونه مون فوت کرده بيا تاييد کن..تو تهران والا قضيه تا اونجا که من ميدونم اينطوريه که فوت در منزل بايد بره پزشکی قانونی مگر يه علت زمينه ای کاملا مشخص داشته باشه و از اينجور چيزا....گفتم شما بايد برين پيش دکتر فلانی من نميتونم.....هی ميگفتن بابا ما فقط ميخوايم مطمئن بشيم....ياد حرف يکی از استادامون بودم که ميگفت هيچ وقت حتی واسه آشناها گواهی فوت اينطوری ندين و قضيه خودش رو تعريف کرده بود که يه بار اين کار رو کرده و بعدا سر ارث و ميراث دعوا شده بوده و ازش شکايت کرده بودن....از اونا اصرار و از من انکار....زنگ زدم يه بچه هااونا هم گفتن نهههههههههه نری يه بار...حالا اينا هم پشت در هی ميگفتم بيا ثواب داره....آخر پرسون پرسون تلفن اون آقای دکتر مسوول اين موارد قانونی رو پيدا کردمو زنگ زدم بهش...من رو ميشناسه بسکه بالا سر اين مريضهای خودکشی کرده ديده منو:))خودمو معرفی کردم و قضيه رو گفتم و گفتم چی کار بايد بکنم؟خنديد و گفت اينجا مثل تهران نيست خانم دکتر برو تاييد کن...رفتم....همه گريه ميکردن....قلب خودم تالاپ تالاپ تو گوشم صدا ميداد....نبض چک کردم...گوشی گذاشتم...مردمکها رو نگاه کردم و گفتم فوت کرده...گفتن خب بريم خاکش کنيم و من لرزيدم...از مدل متفاوت مردن توی گورگوردره و از مدل متفاوت تاييد مردن....بدون نوار قلب...بدون هيچی....مدل عهد حجر....و همه چی با يه سر تکون دادن انجام ميشه...نه گواهی فوتی هست...نه حتی مجالی برای اينکه آدم باورش بشه که طرف مرده....هنوز بدنش گرمه از حس زندگی که ميذارنش توی خاک...هنوز گرمای بدنش زير دستمه و هنوز صدای اون حاج اقا توی گوشم که بگيم بيان برای کفن و دفن....

۶-رييس شبکه مون عوض شد!اينم يکی ديگه از تغييرات اين چند وقته...من رئيس قبليمون رو دوست داشتم...ولی اين آقای دکتر جديد هم ظاهرا بد نيست..اينجور راجع بهش ميگن البته!

۷-انقده هی به مريضا گفتيم بابااااااااااا نميتونيم خيلی دارو با هم بديم و به خدا اين واسه اون ۱۵۰ تومن پول ويزيت نيست که ميگيم مشکلاتتون رو يکی يکی بگين و بيمه گير ميده و اين حرفا که زبونمون مو در اورد....حالا البته درمانگاه شده مثل بقالی!روی ديوار زديم:توجه:طبق نظر بيمه و مرکز بهداشت از تجويز بيش از دو و نيم قلم دارو معذوريم..هزار دفعه دلم قيلی ويلی رفته که زيرش اضافه کنم:حتی شما دوست عزيز!لطفا اصرار نفرماييد:)))))))))

۸-يه بچه ای رو ماه قبل آوردن پيشم ۱۳ ماهه....قيافه ش رو که ديدم وحشتم گرفت...سوءتغذيه ازش ميباريد...يادم افتاد که چند وقت پيش هم اومده بود و براش ازمايشهای روتين اف تی تی رو درخواست داده بودم...گفتم برو آزمايشها رو بيار گفت گمشون کردم!از قطره اهن و مولتی ويتامينش پرسيدم..نميداد....غذا درست به بچه نميداد...براش کلی حرف زدم..توضيح دادم...اخرش يه خنده تحويلم داد که وقت نميکنم قطره بدم!!!قاط زدم..کلی دعواش کردم و گفتم اگه بچه ت با يه سرماخوردگی مرد نيای پيش من گريه کنی!قول داد که به حرفام گوش کنه و آزمايش دادم...بازم برای جواب نيومدن...پيغام و پسغام اونقده فرستادم تا باباهه اومد :بچه بدبخت بدجور انميک بود و انگل هم داشت...آقا بستمش به اهن و مولتی ويتامين و رژيم غذايی مرتب و داروی ضد انگل...هاهاها امروز مامانش اورده بودش....هنوز زير صدکه اما منحنی نزوليش شده صعودی و ۸۰۰ گرم وزن اضافه کرده...هوووووووووووووررراااااااا کلييييييی احساس رضايت کردم..خيلی اين کار مفيد تر و بهداشتی تر  از پر کردن اون چک ليست های مسخره بازديدهای بهداشتيه:))

۹-قضيه اون پسره که زخم سرش چرک کرده بود رو که گفتم...چند وقت پيشا مامان بزرگش اومده بود و ترکی هی شروع کرد به دعوای من ...من که فقط چخ چرک رو ميفهميدم...برام حرفاش رو ترجمه کردن و منم تا اونجا که تونستم براش قضيه رو توضيح دادم و گفتم که گاهی اينطوری ميشه و به هر حال بايد ببخشه ولی خيلييييييييييييييييييی حس بدی بود...تا حالا نشده بود هيچ وقت مريضی لااقل تو روم انقده بد و بيراه بارم کنه...:(ميخواستم بهش بگم اون روز که هی گفتم من وسيله ندارم ببرش شهر گفتی خودت يه کاری بکن يادت نيست؟؟؟ولی چيزی نگفتم..راست ميگفت تقصير من بود چون نبايد زير بار ميرفتم و البته هنوزم باورم نميشه که يه زخم اسکالپ با وجود سفالکسين و فقط به خاطر شيو نکردن ميتونه عفونی بشه.:(

۱۰-يه شب شيفت يه آقايی اومد پيشم معتاد بود...دارو ميخواست واسه مادرش...دواش رو دادم و مشغول مريض بعدی شدم که ديدم هی تو تاريکی سالن داره ميچرخه..گفتم داروت رو که گرفتی برو ديگه هی ميگفت خبو باز دور خودش ميچرخيد...آخرش کاشف به عمل اومد که شازده ترياکش رو گم کرده....هی ميگفت بدبخت شدم و دور خودش ميچرخيد:))))))))))

۱۱-از مرخصيا پرسيده بودين ..اولا که آذرخش و اروس و سورنا جونم فارغ التحصيلی مبارک:):)ديره يکم ميدونم ولی از من از دنيا به دور با تاخير بپذيريد:)در مورد مرخصی هم والا روزهای تعطيل رسمی هم اگر جايگرين نداشته باشی جزو مرخصی حساب ميشه...اما اگه جايگزين داشته باشی نه...البته به شرطی يه تعطيل رسمی رو بين دو تا مرخصی نندازی..:)

۱۲-بقيه حرفا هم باشه واسه بعد....ميترسم الان برقا بره همه حرفام بپره:)

 

 

/ 10 نظر / 6 بازدید
سارا

:) دلم کلی تنگ شده بود. :)

دختر ارديبهشتی

عزيزم فکر نکن که حتما به خاطر کامل شيو نکردن بوده. لابد رفته اون کلشو تو خاک و خل غلتونده و تو کوچه پس کوچه ها با اون کله صد تا پشتک وارو زده اينجوری شده يا دست کثيف صد روز نشستشو هی به محل زخم کشیده.اصلا انتی بیوتیکشم قول میدم درست نخورده این یکیو مطمئنم.. .......وای دلم درمونگاه روستايی خواست

آذرخش

خسته نباشی از بی اينترنتی!! و من هنوز رسمآ فارغ التحصيل نشدم ! راستش فکر کنم دلم نميخواد تموم شه! هنوز دپرسی اش سراغم نيومده ! واسه طرح هم هنوز هيچ جا رو نديدم!

اين

كلي منتظر اپ ديت كردنتون بودم..ميبينم كه كلا اين طرح هم چيز بدي نيست در مجموع پس!

سارا

سعی کن زیر بار ریاست نری!دلم خیــــــــــــــلی برات تنگه!! بـــــــــــــــــــــــوس:*

علی

سلام و خدا شما را نيک نگهدارد وشما نيز نيک آپديت فرمائيد که اشخاصی بسان اين بنده در هر بار مراجعه با دستانی بلندتر و درازتر از شب يلدا و به مانند داروی تاريخ گذشته نشوند . موفق باشی و پيشنهاد ميکنم قبول کن سخت هست اما تجربه خيلی خيلی خوبی ميشه و برای شما مفيد و صدالبته اگه کوتاهی کنی و قبول نکنی و اشتباهات که ممکنه الان انجام بدی در يک جای بزرگتر انجام بدی مقصر خواهی بود. توانش رو داری قبول کن

علی مقيمی

آره منم به نظرم رياست درد سر داره توی اين سيستم مشکل دار! با ۴ هم خیلی موافقم! دنیا خیلی کوچیکه!! موفق باشيد!

شنيدم شبی کارمندی بگفت دل بنده هرگز رياست نخواست بگفتم مگر عيب اين کار چيست؟ بخنديد و گفتا : رياست " ر یا "ست!

نيلوفر

سلام.جالب بود واقعا.اما راستشو بخوای وقت نکردم کامل بخونم.اما قول ميدم بيام کامل بخونم.خوشحال ميشم بهم سر بزني و نظرتو بگی

اروس

ممنون شقايق عزيز بابات تبریک! خوشحالم دوباره نوشته ات رو تند تند می خونم!