spread myself too thin

اوووووووووف باید سعی کنم حرف بزنم!بدجوری قلمبه شده تو گلوم و انرژیم رو میگیره این نگفته ها!

از کجا شروع کنم نمیدونم! اول بگم که خیلیییییییییییییییییییییییی گرونه.خیلیییییییییییییییییییی ..خیلییییییییییییییییییییییییییییییییی.

دوم بگم که اون اتاق کوچولوی پر از آبرنگ میتونه یه عااالمه به آدم آرامش القا کنه .

سوم اینکه هر دقیقه که میگذشت پیش خودم حساب میکردم پولش چقدر شده:))))))))فکر کنم طول بکشه که به هزینه بالاش عادت کنم و یاد بگیرم که جای هی حساب کردن پول دقیقه ها از این دقیقه های پر قیمت خوب استفاده کنم.:)))

چهارم اینکه نع!نطقم بد جوری کور شده!

پ.ن  دعا کنید که بشود!

/ 1 نظر / 8 بازدید