مسواک بايد زد به خدا!

1-وقتي كه آقاي ر اومد سراغم مشغول گوش دادن به حرفهاي يكي از بهورزا بودم ...گفتم مريض دارم ؟گفت آره...با هم راه افتاديم سمت درمانگاه..گفت هم مريض داري هم مهمون!گفتم مهمون؟؟كيه؟خانمه يا آقا؟گفت آقا!نميدونستم كي ميتونه باشه...يه لحظه گفتم شايد باباست كه بي خبر اومده...بعد گفتم شايد چون اين چند روزه خيلي دلتنگي كردم دايي اينا بي خبر اومدن كه سورپريزم كنن...اما ماشين رو كه ديدم فهميدم كه زيادي خودم رو تحويل گرفتم و هيشكي قصد سورپريز كردن و از دلتنگي در آوردن و خلاصه اين برنامه ها رو نداره...يهو دلم ريخت!يادم افتاد به تلفني كه چند روز پيش به درمانگاه شده بود..واااااااااااااااااااااي حوصله دردسر رو هيچ نداشتم!با دلشوره در رو باز كردم و....<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

هميشه تصور اينترنتي يه آدم با واقعيت فرق ميكنه ولي وجداني تا حالا هيچ وقت انقده تصوراتم غلط از آب در نيومده بودJ چقدررر ترسيده بودم اون اول از شناخته شدن...نميدونم شايد وضعيت غالب اين ذهنيت غلط رو در من القا كرده بود...شايد نميتونستم باور كنم اين همه متفاوت بودن رو از اكثريت غالب يه محيط اما خب با اينكه هنوز يكم گيجم اما باور كرده م ...چقدررر برام دلخواه بود از يه زاويه ديگه –از نگاه يه آدم ارينته – نگاه كردن به محيطي كه الان ماههاست دارم توش زندگي ميكنم...راستش كليييييييي احساس رضايت كردم از اينكه نوشتن اين روزمرگيها انقده دوستيهاي خوب برام ايجاد كرده و البته نميدوني چه مزه اي داره كه كنج گورگوردره نشسته باشي و يهو بهت بگن يكي اومده ديدنت و تو نه تنها از يهو اومدن يه مهمون سورپريز بشي كه از ريل شدن يه آدم سايبر هم JJ

2-روز پزشك زنگ زده بودم به دكتر جفرودي عزيزم..سلام كه كردم گفت سلام به روي ماهت روزت مبارك..كلي چسبيد بهم...يكم حرف زديم از دپرشن اين چند وقته براش گفتم...همه رو گوش كرد آخرش گفت ميدوني مشكلت چيههه؟؟؟كه تو اين دوره زمونه هنوزم فكر چيزي هستي به اسم احساس!نميدونم !شايد راست ميگه..

3-يه آقايي اومد پيشم...يعني خانمش اومد پيشم گفت كه شوهرش درد شكم داره...از مدل گفتنش فهميدم درد شكم نيست!گفتم كجاي شكمش و خلاصه درد سر از تستيس در آورد نهايتا......از خودش شروع كردم به شرح حال گرفتن...ميگفت 6 ماه قبل وازكتومي كرده و بعد گاهي يه دردي توي تستيس سمت راست داشته كه امروز اونقده شديد شده ديگه عرق سرد مينشسته رو بدنش از شدت درد...سابقه ترشح از مجرا رو نميداد..هيستوري مشابه هرني نميداد دردش هم دائمي نبود يهو ميگرفت و ول ميكرد....ازش اجازه معاينه خواستم و وقتی برخلاف انتظار اجازه داد فهميدم كه حقيقتا درد امانش رو بريده....معاينه ش هم كاملا نرمال بود...تو همين فاصله دو بار درد گرفت....خب نه به اپيديديميت ميخورد نه هرني نه تورشن تستيس...فقط شك به دو تا چيز داشتم يا سنگ كليه يا نورالژي بعد وازكتومي...ولي راستش من تا حالا همچين چيزي نديده بودم...يهو ميگفت آآآآآآآآآاااااااااااي و درد ميگرفت و چند ثانيه طول ميكشيد و ول ميكرد و بعد از درد صورتش ميشد خيس عرق..ارجاعش دادم به اورولوزيست و گفتم بيا بهم بگو كه چي شد!فعلا كه خبري نيست

4-خسته شده م انقده توي معايناتم دندونهاي كثيف و بر از جرم ديدم و دندونهايي كه از فرط پوسيدگي فقط يه حفره ازشون مونده...خدا شاهده تو معاينات سالانه م به تعداد نفراتي كه ميبينم تكرار ميكنم كه مسواك بايد زد!حالا براي هر كس به زبون خودش...به دخترهاي جوون ميگم كه بده دهنشون بو بده ....به دخترهاي كوچولو ميگم حيف نيست خانم به اين خوشگلي دندونهاش انقده زشت باشه...به پسرا به چيز ميگم ه آقايون يه چيز...ولي بعيد ميدونم اين هم انرژي كه ميذارم فايده اي هم داشته باشه...توي يك از روستاها به يه آقايي اعتراض كردم كه اين چه وضعشه به خنده گفت آب اينجا بده خانم دكتر!!توي يكي ديگه از روستاها به يه آقايي گفتم چرا دندونات انقده خرابه گفت ارثيه!!!!ما همه دندونهامون همينطوري به خدا من مسواك ميزنما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!اينه جوابهايي كه من ميگيرم...اينه سطح فرهنگ!

5-ميگه يه غمي توي نوشته هات هست كه پريوديك پيك ميزنه...ميگه ميخوام بدوني كه اين حس نوشته هاتو گرفته م....ميگه غم تو زندگي همه هست...غم خوبه به شرطي كه جانسوز نباشه....و من تمام امروز عصر نشسته م روي اون نيمكت آبی زير درخت زردالو و زانوهام رو بغل كردم و فكر كردم به اين نغمه غم انگيزي كه از لا به لاي نوشته هام شنيده شده بود.

6-دراز كشيده روي تخت و دارم آروم آروم براش سفازولين آي وي ميزنم....نگاهش روي صورتم سنگيني ميكنه....سوال ميكنه ازدواج كردي؟؟ديگه بعد از اين همه وقت ياد گرفته م كه كچل نباشم و راستگو!J)ميگم چطور؟ميگه همينطوري!جوابي نميدم و توي دلم صد تا فحش ميدم به خودم كه چرا زير بار آي وي زدن سفازولين رفتم كه مجبور شم يك ربع اين موجود زبون دراز پررو رو تحمل كنم!هي حرف ميزنه كه خونه ت كجاست و مال كجايي ...ميگم ساكت باش وگرنه همش رو ميزنم تو رگت يهو شوك ميده منو گرفتار ميكنيا...ميگه چه خوب ميخوام گرفتارت كنم!!!!!!!!!!!!!!!هيچي نميگم....يكي ديگه از مريضها كه درد معده داشت و بهش گفته بودم بشينه تا مطمممئن بشم كه خوب شده و بعد بره سرش رو ميكنه تو اتاق...ميپرسم بهتري حاج خانم؟؟؟-نگرانم كه نكنه قلبي باشه دردش-...ميگه دستت درد نكنه خوب خوب شده م ...پسره ميگه مگه ميشه كسي شما رو ببينه و خوب نشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ميخوام بزنم تو دهنش....روي صورتم عرق نشسته!از عصبانيته تا ترس تنها بودن با يه ديوونه نميدونم!باز ميپرسه ازدواج كردي ؟ اين بار ميگم بعله!ميگه خب به سلامتي ....يه ذره آخر سفازولين مونده كه سرنگ رو در ميارم و ميگم به سلامت...وقتي دستم رو دراز ميكنم كه پولش رو بگيرم نگاهش رو ميبينم به حلقه توي انگشتم !به حلقه نجاتJ))))

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر ارديبهشتی...

همون سنگ کليه فکر کنم باشه...راستی منم به خدا مسواک ميزنم ولی خرابه دندوناااام!!!

laila

golam rozet mobarak, sorry 4 delay, so busy these days

علي

خانم دكتر سلام ۱ روزتون مبارك و شرمنده بابات تاخير در تبريك ۲ شما كه اينقدر به فكريد ) مسواك (حساب چشم ما رو هم بكنيد با اين خط خيلي خيلي ريزي كه براي نوشتن انتخاب كرديد ۳ تيتري كه گذاشتيد خيلي قشنگه يعني از اون تيترهاي جنجالي و ......... كه خوراك كار رسانه ها و روزنامه هاست راستش اولش خوندم كه : مسواك بايد زد به خدا يعني خدا جون رو بايد مسواك زد

علي مقيمي

سلام! آخه اگه مسواک بزنن که نون دندونپزشکها آجر ميشه که! اونام بايد نون بخورن! قشنگ بود! خوش و خندون باشین!

ميثم ميرعشقی

سلام و خوبی. جالبه. بچه های بهشتی که روزگاری به سوسولی معروف بودن هر کدوم رفتن يه ور اين مرز پر گهر و فکر کنم همه هم تو کارشون موفقند. ديروز عکسهای جشن پارسال رو ميديدم. روزی که خستگی ۷ سالمون از تن بيرون شد اماده شديم بره يه خستگی بزرگتر و طولانی ترو. اين روزگار نامرد بد جور ميگذره ها. راستی تو همون جشن با دکتر فرخ سعيدی يه عکس ۴ ۵ نفره انداختيم. عکس دوربين ما از دور انداخته کيفيت خوبی هم نداره. ميخواستم بدونم اون عکسرو داری بره منم بفرستي . هر چی باشه به نظر من البته فرخ منو دکتر کرد. ايشالا موفق تر از هميشه باشی.

آرمين

مبارک باشه روزت ! البته ايشا... که هفته ست و من تاخير نداشتم :)‌

سارا

ميگم که برای مسواک.... يک چند تا از اين تابلوهای تبليغاتی آماده کنی نميشه؟ يا مثلا سفارش بروشور بدی از مرکزی جايی بدی دست جوان هايی که سواد دارند حداقل... اگر خوب طراحی بشه تاثير داره ها :) گل خانم :)

علي

فونت فونت فونت فونت

مرجان

منم تو دوران طرحم نه يکی که چند تا از خواننده های وبلاگم رو که همشهريم بودند ديدم ولی با اينکه من که با اسم واقعی می نويسم دور از انتظار نبود اما خوب دیدنشون یه جور حس نا امنی و دلهره در من ایجاد کرد.و حس کردم چی می کشن اسکیزوها با توهم پخش افکار شان

Jingoloo

سلام خوبی؟ ديدی دنيای سايبر با ريل يه جورائی ...؟!