۱۴ آبان

کامپیوترم مرد!و من الان به خاطر از دست دادن بهترین همزبونم تو این چند ماهه حسابی دپم البته دروغه که بگم فقط به خاطر این موضوعه راستیاتش این خانم و اقای دکتر هم مرکز دارن روزی یکی دو پرس حرصم میدن!!!امروز هم رفتم دادسرای شهر و حالم حسابی جا اومد!شوهر یکی از مریض های اعصاب و روانمون میخواد به جرم صرع پارشیل طلاقش بده و پرونده ش رو خواسته بودن!من برای اینکه درواقع پرونده محقوظ بمونه خودم امروز رفتم که بدمش...برخوردها اونقده زشت و توهین آمیز بود که نگو...یکشون در اومده بهم میگه چرا کپی نگرفتی؟؟گفتم یعنی من باید میگرفتم؟؟گفت اخه دستگاه کپی ما رو بردن همدان حالا وایسا یکی رو بفرستم کپی کنه ازش!نشستم و برگه های پرونده از این اتاق به اون اتاق شوت میشد و کسی نبود که ببرتش!رفتم گفتم اقا اگه کسی نیست بدین ببرمش و بعدا بیارمش...منکر این نمیشم که شاکی بودم ولی وجدانی برخورد بدی نداشتم اما اون اقاهه گفت خودت برو کپی کن!و وقتی گفتم وظیفه من نیست و گفت ما که اینجا نوکر نداریم که بره کپی بگیره!!!!آره خب من عجب توقعاتی دارما!اصلا چه معنی داره یه جایی که بهش میگن دادسرا برای یه خانم حرمت قائل باشه!چه معنی میده که اصلا توی یه همچین سیستم حساس اداری دستگاهی به اسم دستگاه کپی وجود داشته باشه که پرونده های محرمانه مردم رو محرمانه حقظ کنه!پرونده رو گرفتم که بیام بیرون گفت!ببرش ما هم اگه پرونده رو ندی طبق قانون برخورد میکنیم!!!!چیزی نگفتم و اومدم بیرون!قانون؟؟؟؟کدوم قانون؟؟؟؟کاش میدونستم....

این مدت یه عااالمه فیلم دیدم یکی سیندرالا من بود یکی دیگه داوینچی کد بود و اون یکی هم کرش...همه خوشگل بودن مخصوصا داوینچی کد کاملا متفاوت بود و حسابی واسه خوندن کتابش تحریک شدم...

دو تا کتاب هم خوندم یکی بانوی شکسته بود مال سیمون دوبوار و اون یکی هم یازده دقیقه پاتولو کوتلیو ....هر دو قشنگ بود  ...در مورد بانوی شکسته که خیلیییییییی حرف دارم قصه واقعی زندگیه..اشتباهیه که خیلی از خانمها میکنن :وقف کردن خودشون برای زندگی زناشویی و بعدا کنار گذاشته شدن دقیقا به همین علت!حرف کتاب این بود که ادم خودش رو هیچ وقت فراموش نکنه حتی به خاطر عشقش یادمه یه بار اینجا نوشته بودم که هیچ کس ادم حل شده توی یکی دیگه رو دوست داره....دقیقا داستان همین بود...فوق العاده بود به نظرم..یازده دقیقه هم زندگی یه روسپی رو نشون میداد...اونم خیلی جای تامل داشت و حتما حتما اندیکاسیون خوندن دارهJ

الان نشسته م پشت لپ تاپ هاش ...کشیکم امشب اخه نگفتم که دوباره بیتوته رو برداشتن و دوباره قرار شد شیفت بدیم...واسه من که خوب شد  و با اینکه حقوقم کم میشه اما از دست اون استرس مریض دیدنهای شبانه لااقل راحت شدم و همین کلیییی میارزه...آره دیگه الان هم حمله کردم به لپ تاپ هاش و تند و تند دارم تایپ میکنم په درد بزرگیه اعتیاد نوشتن

J

فردا مامان امیر دعوتم کرده واسه شام....منم و مامای جدید مرکز که تفاوتش با مامای قبلی از زمین تا آسمونه....گفتم مامان امیر از امیر کوچولو بگم که کار هر روزش شده که واسه من گل بیاره....باباش که صبحا میخواد بره حسابییی بهونه میگیره و مامانش واسه اینکه ارومش کنه بهش میگه بیا برا خانم دکتر گل ببریم خلاصه اینجوری هم دل من خوش میشه از گلهای رنگ و وارنگی که امیر با دستهای کوچولوش میذاره رو میزم هم اون اروم میگیره و یادش میره که برای باباش دلتنگی کنه..شاید خبیتی به نظر بیاد ولی خیلی خوشحالم که تنها وسیله گول زدن این بچه بیچاره منم

J))

اخرش هم اینکه دلم بغل میخواد بغل گندهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

 

 

 

 

/ 0 نظر / 5 بازدید