نوپا


۱-حقیقتا مملکت گل و بلبلی داریم...این همه تو بوق کردن که تعطیلات رسمی زیاده و باید کمش کنیم و تعطیلی عید زیاده و این حرفا اون وقت حضرات خوابنما میشن یهو و ۲ روز رو تعطیل رسمی اعلام میکنن!!یه جورایی معدل تعطیلات نوروز کردنش دیگه!تازه والا من به عمرم به یاد ندارم واسه نوروز اتیش بازی کرده باشن و پارک و باغ وحش رو رایگان کرده باشن!!!!برای من دور از خونه و خونواده که خوب شد ولی هیچ دلم نمیخواد یه روز به خودم بیام ببینم تعطیلات نوروز شده تعطیلات عید فطر یا غدیر یا هر جشن عربی دیگه!!!

یه جوری بود وقتی فهمیدم میشه اومد تهران....خیلی وقت نبود که اونجا بودم اما نمیدونم چرا دلتنگی عجیبی نشسته بود به دلم دلم میخواست همون لحظه راه بیفتم و تمام راه رو بدوم....اون اوائل که اومده بودم طرح یک ماه رو میتونستم طاقت بیارم.....کم کم اون یک ماه تحمل  شد   دو هفته و حالا سر یک روز دلم هوای خونه رو میکنه ....نمیدونم شاید  چون میدونم داره تموم  میشه ...شاید چون دیگه ساعت ۹ شب تا هشت صبح هیچ فرقی با بقیه ساعتهای روز نداره....شاید چون جو اخیر درمانگاه رو هیچ دوست ندارم....شاید  حقیقتا تحملم تموم شده...نمیدونم...

۲-لحظه اخر   اون موقع که داشتم بال بال میزدم واسه اومدن یهو لوله آب ترکید!مثل رودخونه آب میرفت ازش...بارون هم شر شر  میومد ...رفتم دو ساعت زیر بارون زمین رو کندم و فلکه رو پیدا کردم فعلا بستمش تا بعد...وجدانی دیگه کاری نمونده که من تو این یک سال طرح نکرده باشم!از لوله باز کردن و بیل زدن و تعمیر آبگرمکن  و بخاری گرفته تا دکتری!!!

۳-وقتی در رو باز کرد و اومد تو از هاله بنفشی که دور چشمش نقش بسته بود فهمیدم که چی شده!در رو که بست پرسیدم زدتت؟؟؟اشکهاش ریخت..آستینش رو که بالا زد دلم خون شد به قدر یه کف دست کبود بود و پاهاش هم همینطور....گواهی میخواست!بهش توضیح دادم که گواهی من فایده خاصی نداره ...چونه ش میلرزید و گوش میداد...گفتم میخوای بگی بیاد اینجا من باهاش حرف بزنم؟؟؟؟نا امید گفت فایده نداره....آخرش با گوشه چادر سیاهش اشکش رو پاک کرد و آروم از اتاق رفت بیرون و من به مردش فکر کردم....مردی مومن...نماز خون...روزه گیر...مردی که میگن بنده نیک خداست!

۴-دستهای کپل و کوچولوش توی دستم بود و پا به پام با قدمهای تند و کوچیکش که هنوز تعادل نداره میدوید....کیف کرده بود از توانایی تازه به دست اورده ش و من از نگاه کردن بهش کیف  میکردم...

۵- دیروز رفتم میم مثل مادر...هی گفته بودم بابا من حوصله فیلم گریه دار ندارما اخرش من رو بردن و یه خروار اشکم رو دراوردن و برگردوندنم!منم که اشکم که راه بیفته دیگه بند نمیاد که!:)))فیلم استیگماتا رو هم دیدم یه جورایی جن گیری امیلی رز رو یادم اورد ولی به نظرم اون قشنگ تر بود...... فریدا رو هم دیدم بالاخره خیلیییییییی خوشگل بود:)

۶-دیروز به هوای چیتوز موتوری رفتیم بیرون و سر از اب اناری در اوردبم...میدونم که به خاطر من بود همه اون تو خیابون چرخیدنها و اهنگهای دامبول و دیمبولی گذاشتن ها..خوب میدونم:)ممنون:):*

راستی بچه ها من چطوری میتونم لینک وبلاگها رو بذارم کنار صفحه؟؟؟

 

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شقایق

می خواستم بگم پسووردتو بده برات بلاگرولينگ بذارم ديدم قبلا سام سولو اظهار آمادگی کرده! عجيبه برام صبا هنوزم وبلاگ می خونه؟!

پيام

سلام.يک کار ساده اين هست که در مديريت وبلاگ يک قسمتی هست به نام لينک دوستان اونجا وارد ميشين و ميتونين ادرس و اسم رو بنويسين بعد ثبت می کنين و بعد بازسازی وبلاگ.اين بلاگ رولينگ هم که بچه گفتن بد نيست ولی من ازش خوشم نمياد هی قاطی می کنه.

مجيد

سمينار اولسر پپتيك – پنجشنبه 11 آبان 8 صبح تا 1 بعد از ظهر – بيمارستان طالقاني سالن كنفرانس با امتياز بازآموزي تلفن 22418937

علی

سلام از مهندسی تا دکتری ديگه ؟؟؟ موفق باشيد .

h

سلام خانم دکتر یه سوال پزشکی داشتم براتون فرستادم اگه میشه لطف میکنین جواب بدین.البته من نمیدونم دریافت کردین یا نه؟؟ممنون

دانشجوی پزشکی تبريز ۷۸

مملكت كه خيلي عاليه...بدون برنامه ريزي تعطيل مي كنن ...تازه خبر مخالفت با تنظيم خانواده رو شنيدي يا نه؟ تو وبلاگم نوشتم (اين هم يه جور تبليغه) راستي در مورد لينك بغل صفحه هم اگه قول بدي به من هم لينك بدي كمكت مي كنم (تبليغ زوري) موفق باشي ...

علی مقيمی

سلام دوباره من دوباره شروع کردم به نوشتن! بصورت ناگهانی! دوست داشتين يه سر بزنين خوشحال ميشم. همون آدرس قديمی رو برين از اونجا ميرين آدرس جديد!

ارسلان(ارسلان و خاطراتش)

وبلاگ خيلی جالبی داريد خانم دکتر ٬ از اين به بعد جز خوانندگان ثابت شما خواهم شد و اگر اجازه بديد شما رو به ليست وبلاگ هام اضافه کنم

rozbal

salam omidvaram khob bashin,va khaste nabashin chi shode ke up nakardin az salamatie khodeton baramon begin.mamnoon