و همچنان پيش ميروم

از فاصله ۱۶ آبان تا حالا مرکز ما که به زوووووور و هول چپون سه پزشکه شده بود باز شد دو پزشکه و روستاهای عزیزم به من برگردونده شدن و البته من بیچاره موندم و ۱۵ روز باقیمانده ماه و روستاهایی که تو ۱۵ روز اول محض رضای خدا یک بار هم بازدید نشده بود!!!شنیدم که رئیس جمهور محترم چه افاضاتی در مورد تنظیم خانواده فرموده اند و هاج و واج موندم و تو دلم فکر کردم که الان دنیا چطووور داره به ریشمون میخنده!!بعد از یک سال بالاخره لوله کشی گاز کردن خانه بهداشت رو و منتظر تایید اداره گازیم بلکه زمستون اخر توی گورگوردره بی بوی نفت و توی گرمای دلخواه گاز بگذره:) ....شدم پزشک نمونه!!!:))))البته از سمت ما آقای دکتر روستای مجاور هم انتخاب شد و از سمت دیگه رزن هم دو تا خانم دکتر دیگه و جایزه قراره بهمون اضافه حقوق بدن:)))رفتم شهدا و دعوت شدم به پاویون اساتید و نشستم با دکتر جفرودی و هاشمی و یکی دوتا دیگه چایی خوردم .... زیارت دختر خپل ملی هم رفتم  و ساعتها تو ترافیک تهران موندم و حرص خوردم و دود البته ..دلم میخواد برم وقتی همه خواب بودند و البته تقاطع رو هم دلم میخواد ببینم مهم نیست خوبه یا بد مهم اینکه که بهرام رادان توش بازی میکنه حالا فیلمش میخواد کوفت هم باشه مهم نیست:)))دیگه هم برم که پی سی مورد احتیاجه

و اما ادامه ماجرا

چند وقت پیشا با بود بود حرف بود و داشتیم مقایسه میکردیم گورگوردره رو با تهران...میگفتم  حالتی که گورگور دره نسبت به تهران داره یه جورایی تهران نسبت به شهرای اون ور دنیا داره و همونقدرررر که موندگار شدن ادما اینجا و با این رکود و سکون برای من عجیبه  احتمالا موندن من و امثال من هم توی تهران با اون هرج و مرج و اون امکانات کمش نسبت به ینگه دنیا ؛برای خارج مرز نشینان مایه تعجبه!و البته موندن توی گورگوردره دلیل نمیشه که ادم متوجه ایرادها و عقب موندگیها نباشه...همونطور که من تمام مشکلات و درجا زدن های تهران رو میبینم ولی بازم موندگارم!خیلی علتها میتونه باشه...مثل اینکه طرف نمیتونه بیاد تهران..یا به خاطر یه سری تعلقات نمیتونه دل بکنه از اونجا!ولی عمیقا معتقدم که ادم باید اخرش دل بکنه و همه تلاشش رو برای رفتن به یه جای بهتر بکنه!موندن توی این شرایط هیچی رو عوض نمیکنه جز اینکه عمر آدم تلف بشه و خود ادم هم خو کنه با درجا زدن و راکد موندن....دل بستن به بهبود شرایط و اینکه خودت بتونی محیط رو عوض کنی واقعا احمقانه و ایده ال گرایانه ست!

خوی من موقع دلتنگی یکی از عجیبترین خو هاست به نظرم!وقتی خیلی دلم تنگ بشه واسه یه نفر  همش باهاش دعوا میکنم!!نمیدونم چرا انقده برعکس میشه رفتار و اعمالم شاید یه مکانیسم دفاعی باشه واسه پنهون کردن اون همه دلتنگی و احساس درونی نمیدونم ...خلاصه که اگه یه بار خیلییییییییییی بیخودی هی بهانه میگرفتم و دعوا میکردم بدونین که دلم خیلییییییییییی تنگ شده:)

اون اوائل که اومده بودم طرح یه آقایی به بار اومد پیشم و گفت که دو هفته پیش تبخال زده و هنوز خوب نشده....یه حالت زخم روی لبش بود ..بهش ویتامین ث و پماد دادم و گفتم یک هفته بعد بیاد....یه هفته بعدش بهتر شده بود اما هنوز خوب نشده بود..براش توضیح دادم که حتما حتما باید بره و نمونه بگیره ...راضی شد...دفترچه ش رو مهر کردم و رفت دو هفته بعد اومد و دیدم که نرفته!شاکی میگفت که از قرار پزشک محترم!جراح ازش ۵۰ هزار تومن پول خواسته و گفته که باید بیاد مطب که براش بیوپسی کنه!!!و اونم نرفته بود و از من میپزسید پس فایده این دفترچه ها چیه!یه عااالمه زنگ زدم به مرکز و این ور و اون ور تا گفتن نباید این دکتره این کار رو میکرده و باهاش صحبت کردن و من دوباهر مریض رو ارجاع بدم!اما دیگه وقت کشت و کار بود و آقاهه راضی نشد که نشد هر چی قسم و ایه که بابااااا این خدایی نکرده ممکنه بدخیمی باشه به گوشش نرفت!بالاخره ۳ ماه پیش بود که فرستادمش اما این بار همدان...جواب بیوپسیش رو دو هفته پیش بود که دیدم:(>>> اس سی سی:(:(!!!!!!!!اگه اون دکتره اونقده پول نخواسته بود ازش...اگه اون آقاهه محتاج یه لقمه نون نبود و میتونست کارش رو یکم تعطیل کنه یا اگه من فشار بیشتری میاوردم شاید انقده طول نمیکشید پروسه تشخیص:( الان هم یه مریض دارم که حاضرم قسم بخورم بی سی سی داره ولی اونم یه پیرزن تنهاست که تا حالا هزار با در و همسایه ش رو قسم دادن و هنوز کسی حاضر نشده ببرتش! چی بگم والا!

اون روز وقتی اس ام اس سورنا رو دیدم باورم نمیشد که اومده باشه طرف ما:)اولش شک کردم که نکنه رفته پیش یکی از بچه های اون سمت رزن ولی بعدش دیدم نخیر این خانم کماکان کاراش عجیب غریبه و یهو سر از فامنین دراورد:)))خلاصه شب همه دور هم بودیم توی خونه کوشمولو:) و البته سرد من که فکر کنم سورنا جونم قندیل بست توش:)))))سورنا میگه من همونم که اینجا مینویسم و منم دقیقا همین نظر رو نسبت به اون دارم...یه دختر خودمونی و صمیمی و البته شاد که مدل رفتارش دقیقا به روونی و سادگی نوشته هاشه:):) شب خوبی بود برای من... ولی خانم تنبله عکسا چی شد پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 کسی تا حالا دو ساعت تو صف پیتزا وایساده؟؟؟؟؟!!!!تازه اونم تو سرما!!!ما آخرشیم ولی حالا جدای این مسائلش به نظرم عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود.:)))مخصوصا قسمت عکسش:)))))

/ 9 نظر / 4 بازدید
پيام

سلام.مبارکه .اميدوارم تو هر چيزی که دوست دارين اول بشين.

اروس

خوب شد نوشتی:)

هستی

چه خوب...يه زمستون گرم...

آرزو

مبارکه پزشک نمونه!! واقعا درسته! منم مبادله کالا به کالای کتاب کردم و دقيقا همين زهيرو گرفتم. خوب بود!؟ حيف که امتحانام نزديکن...

دختر ارديبهشتی

اولا که مبارکه پزشک نمونه بعدم اينکه مرگ مادر؟؟؟؟ بعد بعدم اينکه انقدر خاطراتت اشناست که انگار خودم به جای سانسوز تو گوگوردره بودم.....

دختر ارديبهشتی

مخصوصا تلفنش؛ نامه هایی که از شبکه میومد و ادمو شرمنده میکرد....همه چی.....وااای دلم روستامو ميخواد....

مجيد

پزشك نمونه شدن مبارك حالا چه امتياز مادي و معنوي داره ؟ اصلا داره

سارا

:) چقدر نوشته بودی باز... فقط بازم برای بار هزارم بگم! مقايسه «ايران» و «خارج» با «روستا» و «تهران» اشتباهه به نظر من.

ارسلان

تبريک ميگم . وبلاگتون رو که ميخونم ياد سريال پزشک دهکده می افتم . پزشکی تنها و از خود گذشته در حال خدمت به همنوعان محرومش به ما هم سر بزنيد خوشحال ميشم .