چقدررررر تنها مانديم

سه سال پيش بود جوجه انترن خسته اي بودم كه جلوي چشمهاي قرمز و پلكهاي متورمم پارچه هاي سفيد رو بردن توي آي سي يو....اشكهام گوله گوله ميچكيد...اون موقع نميدونستم كه براي مريضهاي اند استيج كد نميزنن...خودم رو گول زدم !نه حتما ميخوان رو تختي رو عوض كنن وگرنه اگه چيزي شده بود كد ميزدن...اما كمي بعد وقتي كه دفتر رو اورد و گفت امضا كن !فهميدم كه تو رو ديگه هيچ وقت هيچ وقت ديگه نميبينم...

20 ام بهار بود...بهاري كه بوي غم ميداد و الكل و وايتكس و بوي سرد بيمارستان....

 20 ام بهار بعد مني كه تمام روزهاي خوش " تازه انترن شدگيم "به كابوس مريضي تو و بهت كوچيدنت گذشته بود انترن ارشد شده بودم ..انترن داخلي شهدا...كشيك بودم و پر بودم از خاطره هاي غم انگيزي كه توي ذهن خسته م رژه ميرفت ...ميگفتند رزيدنت بدي بود اوني كه اون شب با من كشيك بود...اما همون رزيدنت بد براي من شد فرشته نجات و خودش گفت كه برو به مراسم برس و من .من دلشكسته بال دراوردم و رفتم اونجايي كه تو رو جا گذاشته بودم ...وقتي كه برگشتم دلم سبك شده بود و براي هميشه ممنون رزيدنت مهربوني شدم كه نه تنها كاورم كرده بود كه حتي براي مريضهاي ادميت شده نت هم گذاشته بود.....

بهار قبل اما من از جنگ با روزگار پيشت باز اومدم....يادته؟؟؟نشستم كنارت و هم هم كوچولو رو بغل گرفتم..تو گوشش گفتم ميدوني اين كيه خاله؟؟؟؟دلم براي هم هم سوخت راستش....اون هيچ وقت هيچ وقت كسي مثل تو رو تو زندگيش تجربه نميكرد....

و حالا بهار سومه..بهار سوم بدون تو...بدون توي مهربون...بدون توي قوي...بدون توي صبور...بدون تويي كه بودنت معناي زندگي بود و دايي جون گفتنت بهترين بهانه من براي صبوري كردن....

اگه بگم درد نبودنت كمتر شده دروغ گفته م...اگه بگم كه همه چي رو به راهه آسوده بخواب دروغ گفته م !اگه بگم كه خانم كوچولوت بزرگ شده و ديگه نه بغل ميخواد براي پناه گرفتن نه دست گرم براي تكيه كردن بازم دروغ گفتم!چي بگم كه دروغ نباشه؟؟؟اينكه هنوز كه هنوزه گوشه سمت راست مبل كنار پنجره بوي تو رو ميده؟؟؟؟اينكه هنوز كه هنوزه يكي از بزرگترين آرزوهام بوييدنته وقتي كه از پهلو بغلم ميكني؟؟؟ اينكه بلد راه بشي و اون كلاه زرد رو بذاري سرت و چوب دستي رو هم بگيري دستت راه بيفتي و برامون از گلستانه بگي و مشهد اردهال و اون اقا بچه خوره ي توي زبون آباد؟؟

چي بگم كه دروغ نباشه دايي جون؟؟؟

چقدررررررررررررررر جات خاليه...چقدرررررررررررر دلم  تنگته......چقدررررررررررر هنوز جاري هستي تو لحظه لحظه زندگيم....چقدرررررررر پرم از اين چقدررررها.....چقدر...چقدر....چقدر...

 

/ 13 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آذرخش

یادش گرامی !!

پيام

سلام.روحشون شاد . يادشون سبز.

دخترارديبهشتی

ليلا

خوابيدی بدون لالايی و قصه بگير آسوده بخواب بی درد و غصه ديگه کابوس زمستون نميبينی توی خواب گلهای حسرت نميچينی ديگه خورشيد چهره ات رو نميسوزونه جای سيلی های باد روش نميمونه ديگه بيدار نميشی با نگرونی يا با ترديد که بری يا که بمونی رفتی وآدمکها رو جا گذاشتی قانون جنگل رو زير پا گذاشتی اينجا قهرن سينه ها با مهربونی تو تو جنگل نميتونستی بمونی دلتو بردی با خود به جای ديگه اونجا که خدا برات لالايی ميگه ميدونم ميبينمت يه روز دوباره توی دنيايی که آدمک نداره روحش شاد و يادش گرامی باد

هانيه

تمامی قصه ها با بود يکی و نبودديگری آغاز ميشود‌ ، که يکی بود يکی نبود ، يکی رفته بود يکی مانده بود ، مانده بود و گريه کرده بود.

شقايق

مرسی از همه:*

هستی

اشکمو در اوردی خانم خانوما...منم يه دايی مهربون و بی همتا رو ۹ سال پيش وقتی فقط ۲۵ سالش بود از دست دادم...هر روز دلم براش تنگه و جاش خيلی خاليه!

بدجنس

اگر غم را چو آتش دود بودی جهان تاريک بودی جاودانه

شقايق

:(متاسفم هستی جون

اروس

دو سه سال هست اين موقع ها وقتی همچین پستی می ذاری می نويسم متاسفم. منو در غمت شريک بدون عزیز