اکتشاف

مهر شده و باز شده وقت معاینه مدارس..پارسال که اومده بودم فقط بچه های سوم دبستان و اول راهنمایی جزء طرح معاینه سالانه بودن و شناسنامه های سلامتشون رو کامل میکردیم..امسال اما معاینه بچه های اول دبستان هم اضافه شده...بگذریم....توی یکی از همین معاینات بود...پسرهای بچه های راهنمایی بودن و شر!واسه همین گفته بودم بیرون اتاق باشن و یکی یکی بیان تو....توی یکی از این در باز شدن ها پسرکی در رو باز کرد که تا سرم رو آوردم بالا و نگاهم به نگاهش افتاد میخکوب شدم...تو کتابها بلو اسکلرا رو خیلی دیده بودم...اما تا حالا حقیقتا اسکلرایی به این آبیی حتی توی کتاب هم ندیده بودم....آبی ترین اسکلرایی که دیده بودم مال یه خانم انمیک بود زمان دانشجویی که اونم فقط ته مایه آبی داشت و نمیشد دقیق گفت آبیه!با چشمهای درشت ابیش نگاهم کرد و ایستاد..گفتم بیا بشین و شروع کردم به شرح حال گرفتن..خودش اطلاعات دقیقی نمیداد نه از بستری شدن در بیمارستان...از مشکلات قبلی...اما قدش رو که بردم رو منحنی زیر صدک بود....دستها و پاهاش رو که نگاه کردم دیگه مطمئن شدم که قضیه چیزیه غیر از فقر آهن...پر بود از دفرمیته های استخوانی...گفتم فرداش با مامانش بیاد که لااقل یه هیستوری درست بگیرم و برم یکم هم کتابهام رو نگاه کنم....فرداش که اومدن مامانش میگفت دکتر گفته نرمی استخوان داره هیچ کاری نمیشه براش کرد..گفتم دست و پاش زیاد نمیشکسته؟؟گفت اووووووووووه چرا! و خلاصه اینچنین من برای اولین بار استئوژنزیس ایمپرفکتا رو دیدم ..از مامانش اجازه گرفتم و از چشمها و دفرمیته های استخوانیش عکس گرفتم....حتما میذارمش اینجا .

ـــــ

میخوام یه کوچولو از کارهایی که ریختن سرمون رو بگم..نه به عنوان نق نق که برای آدمی که نمیخواد یا بهتره بگم نمیتونه درس بخونه این بهترین بهانه ست برای اسوده کردن وجدان که: حجم کار زیاده و فرصت خوندن نیست...

...

-معاینه خانمهای باردار مراقبت ویژه هر سه ماه-بازدیدهای بهداشتی از خانه های بهداشت-مراقبت از تمام خانمهای باردار تحت پوشش حداقل یک بار در دوران بارداری-معاینه ماهانه مریضهای فشار خون -معاینه خانمهای نارنجی-مراقبت ماهانه مریضهای اعصاب و روان-مراقبت هر ۳ ماه مریضهای دیابتی که البته من چون مازوخیسم دارم هر ماه چکشون میکنم!-پر کردن پرونده های سلامت به صورت معاینه سالانه که این همه که دویدم هنوز تموم نشده-دیدن مریضها که دیگه گفتن نداره-بازدیدهای درمانی که باید همراه دارو باشه به خانه های بهداشت-پیگیری نیو کیسها...پیگیری مشکلات بهورزها و خانه های بهداشت و داروهای تموم شده و این حرفا و حالا هم که همه اینا به بازدید و معاینه بچه های مدرسه آراسته شده-دیگه از مریض دیدنهای بعد از ساعات اداری و تزریق و پانسمان و بخیه..دادن انواع و اقسام امارها و خلاصه باقی قضایا فاکتور میگیرم:)

به هیچ وجه گله ای نیستا!تازه خدا عمرشون بده که وجدان من رو آسوده کردن و دیگه با اعصاب راحت درس نمیخونم ولی اگه اگه اگه خیال درس خوند تو طرح رو دارین از من به شما نصیحت یا دور وجدان بیدارتون(در مورد کار کردن درست و برخورد مناسب با مریض و ...) رو فاکتور بگیرین تا دور قبولی تو طرح رو:)

ــــ

یادش بخیر اون روزا که جوون بودیم...آن که میومدم هیشکی نبود اما یهو سیل صفحه های چت بود که باز میشد و البته خیلی کیف داشت که فکر کنی تنهایی و بعد یهو یکی از کسایی که دوستشون داری به روش سوسماروار بیاد سراغت...دیشبم  همینطور شد و بعد از مدتها یه عاااااااالمه با گالیور عزیز حرف زدم...از خودمون گفتیم..از اشنا گفتیم..از شکایتها گفتیم...از ارزوها گفتیم و فکر کردم که چقدررررررر دلم تنگ شده برای تمام تمام لحظه هایی که تو دانشگاه با هم بودیم....یا برای همه اون چت های طولانی و پر از هر و کر گروهی چهارشنبه ها یا اصلا واسه اس ام اس هایی که گاهی وقتی توی باشگاه اروم مینشستم به تماشای زمین گلف میگرفتم که چه نشستی دکتر پاشو حیف هوای به این خوبی نیست؟؟؟و من لبخند میزدم و میگشتم که ببینم از کجا باز دیده شده م بعد یا هم صحبت شدن بود یا همقدم شدن تو راه سبز و پر از ارامش جاده تندرستی...یادم افتاد به اولین و آخرین امتحانی که توش تقلب کرده بودم!امتحان پاتو که اگر گالیور عزیز و مدل فوق العاده تقلب رسوندنش نبود اصلا نمیدونم پاس میشد یا نه!یادم افتاد به اون روز که فهمیده بودم یکی از اقوام ام اس داره و توی راه تصادف کردم و اومد اروم و مهربون به سبک شازده حرفام رو شنید و ارومم کرد خوب یادمه اون روز رو...توی بوفه بودیم..بوفه شهدای محبوب..خیلی خاطره هست..خیلی ...۷ سال رو که نمیشه توی ۲ تا خط خلاصه کرد..میشه؟؟؟؟

آره دلم تنگ شده ...واسه تک تک اون روزها.

 

/ 8 نظر / 7 بازدید
آنی

عزيزم دندوناشم چک کردی ببينی دنتينوژنزيس ايمپرفکتا داره يا نه؟ ميتونی بفرستيش مرکز ما که منم ببينمش؟

بچم چرا اينقدر مودت پايين اومده؟ چرا نوشته هات يه کوچولو ناهارتن؟ خوب شو ديگه.....

pargol

mikham SAY KONAM dobare ziad ziad biam too net..ziad ziad bekhoonam..:D manam delam vase ghadima tang shode

علی

سلام من متاسفانه از نعمت ديدن همکلاسی و .... اينهمه خاطرات محرومم . چون پيام نور درس ميخونم و اگه همت کنم و جمعه ها سر کار نيام به کلاسهای عمليم می رسم . خوشابه حالتون خانم دکتر . راستی از اون پست مديريت چه خبرا ؟ شيرينی رياست به ما ميرسه يا نه؟؟؟

نورا

پاراگرافه اخرت رو واقعا قشنگ توصیف کرده بودی..خیلیییییییییییییییی قشنگ بود .خوش به حال تو و خوش به حال گالیور

آذرخش

من که هنوز شروع نکردم اما اينجور که تو ميگی آماده هر چيزی ميشم و اونوقت اگه يخده بهتر از اين انتظارا باشه کلام رو ميندازم هوا! نه مثل بخشای رستی که برميداشتم اونوقت جونم درميومد که اين کجاش رست بود؟

علی مقيمی

خسته نباشين! و موفق باشين!

م

نگفتم که خیلی خوب مینویسی!!! خوندم عین ۴ ساعت رفتم تو هپروت هر چی خاطرات فراموش شده و فراموش نشده بود اومد تو ذهنم، مرور خاطراتم مثل نوشیدن شراب میمونه، اولش بیادشون میاری و مستشون میشی، بعدش دلتنگ اون روزا میشی و خودمونیش میری تو خماریش