خود شکن

خيلي  مايه شرمندگي كه  آدم بعد از يك سال و اندي كار كردن و مهمتر از اون بعد از گذروندن دو ماه خفن توي زنان مهديه سن حاملگي حساب كردن يادش بره؟؟؟؟؟خب  من حقيقتا شرمنده م چون اين اتفاق براي من افتاد!ديروز توي سياري هر كار كردم سن حاملگي هايي كه حساب ميكردم با مال ماما جور در نميومد...از اونجايي كه مامامون به  نوبه خودش خيلي ماماي خوبيه و بازم از اونجايي كه ديروز خيلي شلوغ بود فكر كردم كه دارم اشتباه ميكنم و از بهورز خواستم اونم حساب كنه ولي وقتي اونم مث من دراورد گفتم  حتما ماما اشتباه كرده و عصر اومدم بهش گفتم كه يه چك دوباره بكنه اونا رو....امروز اما ماماي بيچاره اومد و ازم خواست كه من يه تجديد نظري توي حساب كتابم بكنم  چون اون رفته با چند نفر چك كرده و از قرار درست بوده كارش...آقا ما اومديم حساب كرديم و ديديم بعععععععععععععععله اينجانب سر پيري تازه يادم افتاده جستيشنال اج ها رو اشتباه حساب كنم!!! زنگ زدم و از بر و بچ هم پرسيدم و بعدش كلي شرمنده شدم از خودم!فكر كن !دلم  خوش بودا !!!!آخرشم به خدا ....از ماماي عزيز حساااااااااااابي تشكر كردم واقعا اين اشتباه از اون اشتباهاي ضايع بود كه هيچ جور ي نميشد ازش گذشت و  البته باد ناشي از پزشك نمونگي و بالاترين نمره پايش و  گردوندن  ا بي مهديه روي يه انگشت  و خلاصه اين جور چيزا هم حسااااااااااااااااابي خوابيد!

يكي نغز بازي كند روزگار كه بنشاندت پيش آموزگار بعلهJ

.................................................................................................

امروز از كله سحر با اكانت دزدي!  چهار زانو نشستم به خوندن اعترافات شب يلداJ))) هي ميرفتم تو يه وبلاگ ميديدم ا؟اونم كلي ديگه رو دعوت كرده منم كه فضول يك كليك  ميكردم و خلاصه از اين صفحه به اون صفحهJ))) كار به اونجا رسيد كه وقتي اجبارا! پاشدم پام اونقده خواب رفته بود كه تا يك ربع از گز گز و دردش جيغ ميزدمJ)))

.................................................................................................

مريضي امروز اومد پيشم با شكايت درد شكم....كمي به نظرم پيل اومد و كمي متفاوت از شكم درد هاي ساده ... خودش از درد زير شكم و پهلوي راستش شاكي بود...سي وي اي تندرنس نداشت..تب هم نداشت و علائم حياتيش ايتيبل بود...گفتم بخوابه كه معاينه ش كنم ..ناحيه هيپوگاستر و رايت لورش تندر بود و واضحا گارد ميكرد ...كاف ساينش رو چك كردم دستش رو ميذاشت روي هيپوگاستر و ميگفت درد داره ..از پريودش پرسيدم گفت 10 روز عقب انداخته و گفتم جلوگيري چطوري ميكني؟گفت اقا خودش مواظبه!!شوهرش ميگفت هر از گاهي با همين شدت و همينطوري درد ميگيره شكمش!راستش باورم نشد به هيستوريهاي اينا نميشه خيلي اعتماد كرد...گفتم سوزش ادراد داري؟گفت چچچچچخ!اما خون تو ادرارش نبود!مونده بودم تشخيص اول رو چي بذارم!بين سنگ كليه و آپانديسيت بگي نگي غير تيپيك و البته ئي پي شك داشتم...هيچي خلاصه ارجاعش دادم  بره پيش جراح...تو اون هيرو ويري بهش گفته بودم مواظب بودن اقا روش مطمئني براي پيشگيري نيست و اگه خدايي نكرده با اين سن و سالش باردار بشه ميخواد چي كار كنه...وقتي داشتن ميرفتن اقاهه برگشت و در رو بست و گفت خانم دكتر ببخشيد ولي پس بايد چي كار كنيم؟؟؟گفتم قرص هست ...كاندوم هست ...دستگاه ميتونه بذاره....گفت قرص اصلا نميتونه بخوره گفتم خب شما كاندوم استفاده كن.گفت چيه؟و اين رو كه گفت چشماي من 4 تا شد!فكر كن با اين همه اموزش هنوز هم كسايي هستن كه نميدونن چيزي به اسم كاندوم وجود داره كه رايگان در اختيارشون قرار ميگيره....براش توضيح دادم و گفتم كه بهداشت داره و ميتونه بره رايگان بگيره!گفت من روم نميشه بنويس كه اونجا مجبور نباشم خودم بگم!!!!!!!!!!!!!!!!هيچي خلاصه براش نوشتم وگفتم حاج آقا اين خجالت نداره...اينكه واسه زندگيت برنامه ريزي نداشته باشي و يا خانمت با اين سن و سال باردار بشه خجالت آوره..سري تكون داد و رفت.... ميتونم با درصد بالا بگم كه خانمش احتمالا در مورد كاندوم ميدونسته اين يكي از بزرگترين نقص هاي آموزش بهداشت و تنظيم خانواده ست كه مراقبت و اموزش زو بيشتر خانمها ميگيرن و خيلي اطلاعات به آقايون منتقل نميشه.!

..........................................................................................................

كريسمس هميشه براي من تداعي كننده اسكروچ بود و دخترك كبريت فروش و البته هر دو هم غم بزرگي رو توي دلم مينشوندن چه دختر كبريت فروش كه واقعا واقعا هر بار گريه  من كوچولو رو در مياورد چه اسكروچ كه با اينكه تم طنز داشت هميشه غصه قلب شكسته  دوست دخترش رو ميخوردم و اون بچه كوچولوهاي منشيش رو كه همه بايد با هم يه مثقال مرغ رو ميخوردن....نميدونم هنوز  موقع كريسمس اين كارتون ها رو نشون ميده ؟؟؟؟؟يادش بخير اون روزا

.......................................................................................................

ميدوني چند روزه دارم به چي فكر ميكنم؟؟؟به اينكه من و تو اين  چند ساله چقدرررررر به هم احتياج  داشتيم و چقدرررر به جبر از هم دور بوديم....اولش كه من بودم و گرفتاري بيمارستان و كشيكهاي شبانه و بعدش هم كه تو بودي و  رفت و آمد بي پايانت بين تهران و شهرستان و تا اومديم دوباره هم رو پيدا كنيم زندگي من رو پرت كرد اينجا تا بازم براي نزديك دو سال از هم دورمون كنه....خنده داره الان كه فكر ميكنم ميبينم تو هم مث خيلي هاي ديگه ارتباطت با من توي تمام اين سالها از رو نوشته هام بوده ...خيلي وقتها از حال و روزم اينجوري خبر گرفتي...خيلي وقتها حرفهايي كه ميخواستم بهت بگم و راهنمايي هايي كه مثلا بكنم از اين راه بوده ...خيلي وقتها حرفهاي دلم رو كه به هيشكي نگفته بودم اينجا خوندي....واقعا خنده داره ارتباط با يكي از نزديك ترين هاي زندگيت فقط از اين راه. نه؟؟الانم !راستش نميدونم ولي اين بار ديگه واقعا حرفهايي هست كه دلم ميخواد بهت بگم نه بنويسم....دلم ميخواد حسم كني...ميخوام تو چشمام نگاه كني..تو چشمات نگاه كنم و حرف بزنم

...

دلم ميخواد بدوني چقدررررر دوستت دارم و  با يك دنيا ايمان به تو و تواناييهات  چقدررر نگرانتم و چقدررررررر دلم ميخواد بدوني كه هميشه هميشه برات هستم...هر وقت و هرجا كه خواستي :*

 

 

/ 17 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زيرآواری ازرويا

سلام خانم دکتر .من مدير يکی از شبکه های بهداشت ودرمان ايرانم يه شهرستان تاريخی . همين جوری افتادم توی وبلاگ شما و ازاينکه درمورد پزشک خانواده ومی نویسی برام جالب بود واز جلسات هرسه ماه يکبار و بررسی اهداف تعيين شده سه ماهه... می خواستم اگه امکان داره ازبرنامه های ديگه اون مرکز برام بنويسی تا ماهم دربرنامه هامون لحاظ کنيم ممنون ميشم /.يه وبلاگ هم برای مرکز بهداشت طراحی کردم اگه ممکنه به اونم يه سر بزنيد ونظر بدين آدرس اون وب همين ادرس خودمه به جای اميددرسا .ابشار ٍ سلامت بنويسيد ياهو

:)

بدو بيا يه تيکه نون بده دستم!!!!!!!!!!!!! :)))))

ميلاد

سلام دوست وهمکار عزيز من مدتي با وبلاگ شما اشنا شدم و مطالبش رو مي خونم من 3 سال وبلاگ داشتم که فيلترش کردن براي اون وبلاگ تقاضاي لينک به شما دادم که تحويل نگرفتين حالا مي خواستم از شما بخوام اگه ميشه به وبلاگ جديدم يه لينک بدين ممنون

آذین

سلام دلم تنگ شده بابا کجایین؟

علی مقيمی

نه بابا اونقدر ها هم بد نبوده! من يه بار داشتم به يه خانم با آمنوره ثانويه و اختلال پريود او.سی.پی ميدادم که خودش گفت: آقای دکتر امکانش هست من حامله شده باشم؟! از اون وقتها بود که دوست داشتم زمين يه دهن باز کنه و برم توش! خوش و خندون باشين!

شقايق

به علي:))))))))))))) به ميلاد:سلام:)والا قضيه تحويل گرفتن و نگرفتن نبوده:)من اصلا لينك نداشتم كنار وبلاگم كه بخوام به كسي لينك بدم:) به زير آواري از رويا:سلام آقاي دكتر:)شما مال كدوم شبكه ين؟؟والا شبكه ما برنامه و قاعده زياد داره ولي خب من تقريبا همه رو اينجا مينويسم:)ولي بازم چشم مرسي از توجه تون بازم مينويسم:)به آذين:سلام آذين جون نظرت رو تو دنده چپ خوندم:)ممنون از نظر لطفت...بعدشم نه من مفيد نبودم دو ماه لقمان بودم و يك ماهش رو شهدا تو الان كجايي؟؟؟كدوم يخش؟؟؟سال پاييني هاي ما خيلييييييي زرنگ بودن تو هم يكي از همونايي نه؟؟به سميرا:آره:)به سارا و آرزو و كوروش:مرسي از اميد دادن:))))

شقایق

ببين تو که خوبی! من از اين بخش ميرم اون بخش بالکل همه چی يادم ميره.نمی دونم بعدا چه خاکی بايد بريزم به سرم

آذرخش

ولی من فقط با روش متفاوتی حساب میکردم!!! و سعی کردم روش خودم رو هم بهشون یاد بدم ! چون به نظرم روش خوبی بود که از رزیدنتامون یاد گرفته بودم! اما من از شنیدن FHR با اون گوشی های مامایی میترسم که به ندرت میتونم بشنوم! اینقدر که اونجا راحت میشنیدیم و الان... با یه گوشی فلزی!

آذین

سلام. خوشحالم بالاخره آپ کردی.حتما سرت خیلی شلوغه.از صمیم قلب خسته نباشی.من الان اطفال مفیدم تا پایان فروردین.بعدش بهداشت با دکتر پارسای عزیز بعدش پوست لقمان بعدش چشم امام حسین و بعدش هم پره!خوب تا پایان زندگیمو گفتم! شما ورودی ۷۸ بودین؟درسته؟البته شاید هم بهمن ۷۷.به هر حال من تو ۷۸ ی ها دوستای خیلی گلی داشتم و از ۷۷ ی ها به جز دو سه نفر کسی رو نمی شناختم .ولی در مورد درسخون بودن من خیلی جدی فکر نکنین.من از اون سال پایینی های خیلییییییی زرنگ نیستم. موفق باشین.