نيکوکار گمنام

هوا سرد شده باز.اين شوفا‌ژ برقی رو زدم بلکه يکم جلوی فين فين کردنام رو بگيره...از مرکز گفتن چون پول برق خيلی ميشه چيزهای برقی اينطوری رو استفاده نکنيم ولی کنتور خانه بهداشت خوشبختانه خرابه و هزار بار هم گفتن که بيان درستش کنن و نيومدن و منم البته از خدا خواسته ! هاهاها.امروز حوصله م سر رفته بود اما اين دخترای زشت گفتن امروز نميايم پيشت و فردا ميايم منم فردا در رو روشون باز نميکنم تا ياد بگيرن ديگه زشت نباشن:)))مامان امير امشب دعوتم کرده بود واسه افطاری اما من که نميتونستم برم چون که بيتوته م..ميگه مگه شب چند تا مريض مياد خانم دکتر بيا دوساعت پيش ما و بعد برگرد اما گفتم نميشه. اين احساس تعهد و مسووليت مسخره نميدونم چيه که خدا به من داده!تازه بعدش گالونی عزيز هم اومد و دعوتم کرد واسه شام...شده م آخوند بد شانس:)))امروز رفته بودم سياری بهورزم کلی بادوم بهم داد..گفت سوغاتی ببر به مامانت اينا بگو مال اونجاييه که کار ميکنم:)هر چی گفتم پولش رو بدم گفت اينکه چيزی نيست قابل نداره و بعدش بهم گفت اگه  همکارا ازم پرسيدن بگم که خريدمشون..بيچاره ميترسيد مجبور بشه به يه قشون بادوم مفتی بده:)چند وقت پيشا يه آقايی اومد درمانگاه و گفت يه آدم خيری ميخواد به اندازه يک ميليون تومن دارو هديه کنه و ازمون خواست که ليست داروههايی که احتياجه رو بهش بديم...واااااااااااااااااااااااااااااااااای ديروز داروها رو آورده بودن...همه داروهای گرون و داروهايی که بيمه آزاد ميده توش هست....فروگلوبين...تيمکس..سفترياکسون...ويتامين ث ..سی ام و ....انقده ذوق کردم که نگو...نميدونم کی بوده اين ادم خير ولی من که کلی دعا به جونش کردم...ميخوام با دونه دونه نسخه هايی که به مريضا ميدم هم بگم قضيه چيه تا همههههه واسه ش دعا کنن:)...يه چند وقته روی دنده آخريم سمت راست يه تندرنس ناجوری دارم..اولاش فکر ميکردم شايد بد خوابيدم و سرما خوردم و از اين جور حرفا ولی هنوز که هنوزه بعد از ۱۰ روز درد ميکنه...ديروز هم کلاس بود رزن...با کلی نامايدی رفتم بسکه بعضی از اين کلاسها به درد نخورن...ولی وجدانی عااااااااااااااااااااااااالی بود کلاسش...يه آقای دکتری اومده بود که راجع به افسردگی درس داد...انقده خوب همه چی رو توضيح داد و داروها روتفکيک کرد که تا آخر کلاس من وروره جادو ساکت نشستم و گوش دادم...بگذريم البته که چند بار بودبود انقده ريز ريز خنديد که من رو هم به خنده انداخت و هر ان احتمال ميدادم که بندازتمون بيرون ولی خب نسبت به کلاسهای ديگه خيلی خانمانه نشستم و خيلی هم البته استفاده کردم ولی يه چيزی رو اخرش نفهميدم که من دپرس هستم يا نيستم!خنده داره که به هيچ وجه کرايتريای دپرشن رو پر نميکنم...نه بی انگيزه م ..نه نا اميدم..نه خوابم به هم خورده نه اشتهام کمه.نه اختلال تمرکز دارم..نه هيچی ديگه  اما نسبت به قبلنا دپرس هم هستم!يادم افتاده بود به سد مهدی که وقتی بهش گفتم دپرسم خنديد و گفت تو دپرسی؟؟؟؟؟:)))خلاصه که فکر کنم آتیپيک ترين نوع دپرشنی باشم که تو دنيا وجود داره..ميشه منو کيس ریپورت کرد:ي..اهان راستی بالاخره يه بولکت مانا رو هم گرفتم از مرکز..انقده رفتم اونجا گفتم آقا هويچ داری ديوونه شدن از دستم ولی از ميلو شدن خودم بسياااااااااااااااار راضيم:)تلفن اينجا يه خوبی داره و اون اينکه که چون شماره ها نميفته هميشه سوپريز ميشی با شنيدن صدای پشت خط مخصوصا وقتی صدا صدای پدر روحانی باشه :)ميگه فعلا روی ماهت رو از دور ميبوسم با بيای تهران و ببينمت و من تو دلم ريز ريز ميخندم که چقدر خوبه که روی ماه !جنگليم رو از پشت تلفن نميبينه وگرنه حتما بوسش رو پس ميگرفت:)))

ديگه هم همينا ديگه:)

/ 8 نظر / 4 بازدید
مجيد

واقعا چه خوبه همه جا از اين جور آدمها پيدا می شن خدا عوضش بده . جديدترين داروی سرماخوردگی و سرفه که مکانيسمش مشابه توسيان و تيمکس و برونکوتيديه اسمش برونکوسين هستش تو شربت های ۱۲۰ ميلی ليتری .

آذرخش

نکته مهمی بيد!! يادمه قبلآ هم مرجان در مورد يه خير اون منطقه گفته بود!

علی مقيمی

خدا خيرش بده اون نيکوکار رو... چه کار خوبی!

مجید

کنفرانس یک روزه آدنوم هیوفیز پنجشنبه ۴ آبان بیمارستان شریعتی طبقه پنجم مرکز تحقیقات غدد با امتیاز بازآموزی تلفن ۸۴۹۰۲۷۹۴

سوده

سلام شقايق جان: خوبی؟ببين ميگم هوای اين ساناز خانوم مارو که تازه به جمعتون اضافه شده رو داشته باشيد!!!!

تو هم چه گيری ذاذی به دپرشن؟!!!!!!

سارا

:) چه کار خير خوبی. :)

شقايق

سوده جون حتمااااااااااااااااااااا هواش رو داريم:):)