عزت

۱-نامه کتبی کسر حقوق به خاطر دو روز مرخصی در ماه از همدان رسید و گفتند که از اول مهر اعمال میشه...اما من تهرانم ...امید دارم به اینکه رییس مرکز منصف باشه و تن به این کار نده..حقیقتا ظلمه اینجوری پزشک ها رو ابیوز کردن!مخصوصا جوجه پزشکهای بیچاره طرحی رو!

۲-از تولدم بگم توی گورگوردره که حقیقتا تولد بود فکر کنین از ابر شهر تهران برام مهمون اومده بود اخه:)))و اگه بدونین برو بچ مرکز شهری چه تهیه و تدارکی دیده بودن برام...اون شب میون همه همه لحظه های قشنگی که برام ساخته بودن وقتی نگاهشون میکردم و میدیدم که :انی با اینکه حسابی درگیر درسه روزش رو برای من گذاشته.....هاش و بود بود و ساناز با یه عااااااااالمه خستگی کار روزانه و جلسه خسته کننده پزشکان و جر و بحث با بیمه به خاطر من تکاپو میکنن...عزت نازم کارش رو تعطیل کرده و تو این سرما یک روزه پاشده اومده که تو مهمونیم شرکت کنه و یواشی هم زنگ میزنه به ینگه دنیا تا من با نمیس عزیزم حرف بزنم و از زور خوشحالی چشمام بشه پر اشک.....آره وقتی اینا رو میدیدم پر از غرور میشدم...غرور بودنشون و داشتنشون و چقدررررر حس خوبی حس دوست داشته شدن و عزیز بودن :)

۳-یه روز که به خاطر سرمای وحشتناک خونه و به اصرار بچه ها رفتم پانسیون اونا در اتاق رو که باز کردم خشکم زد...برو بچ شهر نشین برام یه تخت رو آماده کرده بودن و تو اتاق گذاشته بودن...هوووووووووورررررررررررررراااااااا..انقده تو سرما مونده م  که الان ۴ روزه پهلوهام درد میکنه و درد گوشم هم یه سه روزی هست که امانم رو بریده..خدا عمرشون بده ..میترسیدم آخرش یه روز صبح بیان دم در خونه م و ببینن که قندیل بسته م از سرما:)))

۴-نمیدونم سیستم اس ام اس کل کشور خرابه یا از گورگوردره اس ام اس نمیره...خلاصه اگه یه بار جواب اس ام استون رو ندادم بر من که البته نه به این سیستم مخابراتی مسخره ببخشایید.

۵-دارم دنبال یه کار پارت تایم میگردم برای بعد از طرح...یه کاری میخوام مثلا در حد دو روز در هفته کار اداری...کسی جاییی ..پارتیی...چیزی سراغ نداره برام؟

۶-تحمل کل عزیز دلشکسته...تحمل کن به پای شمع خاموش...تحمل کن به پای گریه من...به یاد دلخوشیهای فراموش....

۷-داشتم به بود بود میگفتم که چقده ما باید بیچاره باشیم...ببینین مثلا من التماسهای لازم برای طی یه پروسه رو که منجر به بازدید از خانه بهداشت و نوشتن گزارش بشه رو  میگم که خودتون به عمق بیچارگی ما پی ببرین:

التماس به حد کافی و لازم  از حاج اقای مسوول خدمات برای اینکه ماشین در اختیارمون بگذاره که بتونیم بریم سیاری و هی بهمون نگه که چرا این همه رفت و امد اژانس زیاده!-انگاری که مثلا پولی که به اژانس میدن میره تو جیب من!-

التماس از مسوول داروخانه که با ما بیاد برای توزیع دارو در سیاری ها

التماس از پزشک هم مرکز که:تو رو خدا دو در نکن و مرخصی نرو و ببخشید که باید تنهایی تو درمانگاه بمونی و لطف کن کار موظفی خودت رو انجام بده که من بتونم برم سیاری!

التماس از بهورز که بابا جون بمون سر کارت که من بتونم بیام بازدید و هی نق نق نکن!

التماس از راننده اژانس که تازه داره پول تک تک رفت و امد ها رو هم میگیره  برای اینکه تو رو ببره سیاری و هی نق نزنه که خسته م و ناهار نخوردم و چنین و چنان!

و نهایتا و البته خنده دار ترین قسمت ماجرا التماس از مردم که تو رو خداااااااااااااااااااا بیان من مجانی سر تا پاتون رو ویزیت کنم و براتون پرونده تشکیل بدم و داروهاتون رو اجاست کنم!

حالا جالبیش میدونی چیه؟که با این همه بدبختی و التماس میری سیاری و مثل خر کار میکنی و گزارش مینویسی و میای و اخرش هم هی مرکز بهت نق میزنه که کار نمیکنید و فلان آمارتون پایینه و فلان شاخصتون بده و از این جور حرفا!!!

جالبه نه؟؟؟

فعلا برم به کارام برسم اخه منم و یه روز شهرنشینی و یه خروار کار نکرده!:)

...................

دوباره یک:یه عالمه برف اومده اینجا ولی برف اینجا گجا و برف گورگور دره کجا!سرمای گورگوردره درجا ادم رو خشک میکنه...کاش میشد ادم زیر کاپشن یا پالتوش بخاری کار میذاشت:ي

دو:دلم میخواست برم گیس بریده رو ببینم ولی جناب مارمولک خان که تنها امید تهیه و تدارک بلیط بود انقده سرش رو شلوغ کرده که نشد بریم:(

سه:برای اولین بار شاید بگم بعد از یک سال و اندی رفتم خیابون به قصد خرید...پشت ویترین یه مغازه یه جغد گنده و خوشگل توجهم رو جلب کرد....رفتم تو و گفتم برام بیارتش و قیمتش کردم...وقتی گفتم مرسی و میخواستم بیام بیرون گفت بپسندین تخفیف هم داره ..نمیدونست که مشکل نه پسندیدن منه نه قیمتش....

چهار:یه چیز جالب راجع به گورگوردره اینه که ادماش شب میخوابن صبح پامیشن و هوس میکنن برن فامیلشون رو عوض کنن!!!!یه مریض رو ویزیت میکنی و دفعه بعد که میاد فامیلش عوض شده!من قبلا شنیده بودم که فامیلهایی که میتونه معنی نامناسبی داشته باشه رو عوض میکنن اما اینجا انگار یه دنیای دیگه ست با قواعد خاص خودش...

دیگه هم اینکه کلیییییییی حرف داشتما ولی از غصه اینکه دوباره باید برگردم گورگوردره و دغدغه م بشه جور کردن ماشین برای سیاری و دویدن دنبال یه بخاری کوفتی گازی و پر کردن پرونده مسخره سلامت  نطقم کور شده!

 آقا تا نرفتم حرف اخر رو هم بزنم با سارای عزیز داشتیم از انقلاب برمیگشتیم که تابلوی تبلیغاتی کنسرت محک رو دیدیم من که نمیتونم برم گفتم بگم شما برین جای منم هم کمک کنید هم کیف:)

کنسرت چکناواریان از ۸ ال ۱۴ اذر ماه در سالن مجتمع بیمارستانی رفاهی محک.تلفن تماس: ۲۲۴۵۱۴۱۴

/ 11 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سميرا

شقايق جان. من "از ياد روزهای خوب" به وبلاگت رسيدم. خيلی وقت پیش البته.. سارا درست میگه.. وبلاگ تو نوستالژی آدمو تسکین میده.. مرسی که مینویسی..

سميرا

در ضمن، ممنون از کامپليمنتت.. :)

پيام

سلام.خسته نباشين .ولی در ايران هرکی کار می کنه بدهکاره کسی که مفت کار می کنه بيشتر بدهکاره.

علی مقيمی

چه خوبه که اينهمه دوستهای خوب دور و ورتون هستن! قدرشون رو بدونين! ان شا ا... سرما به دور باشه! خوش و خندون باشين!

شقایق

شقايق جون خوشگلم اينقدر درگير کشيک ها بودم که يادم رفت تولدت رو! شرمنده شرمنده شرمندههههههههه تو که ميدونی از خيلی وقت پيش همه ش حواسم بود يادم نره آخرش هم...ببخشييييييييد امروز که يادم اومد چندمه دو دستی زدم تو سرم! اميدوارم حمل بر بی معرفتی نکنی.ميدونی که چقدر دوستت دارم حالا اگه قبول باشه تولدت مبارک اميدوارم سال به سال خوشحالتر باشی و با قلب مهربونت بقيه رو هم خوشحال کنی

laila

جيگر بهتره سراغی از دوستای قديمی خودت و جديد من بگيری٬واسه کار پارت تايم ميگم ها٬ من که از اونجا آمدم هنوز جام خاليه با دکتر مژده و عليرضا تماس بگير٬ شايا جا هست هنوز.... شماره ۶ رو هم هستم اساس... ياده قديما من رو انداختی دوباره٬خواستی يک سر هم به من بزن بد نيست ها!!!!

ندا

خانم دکتر به نظر من زياد خودتو درگير اين مرکز بهداشت نکن.در حدی که در چارچوب وظايفته کار کن ولي تمرکزت رو بگذار روی رزيدنتی.به نظرم اومد تمام انرژيت رو گذاشتی روی اين مرکزتون.درک ميکنم منم يه دوره اين طوری بودم ولی الان احساس می کنم کار درستی نبوده.موفق باشی

آرزو

آدمای خوب،عزيز هم هستن!

علیرضا

شرایط جایی که هستی را کاملا درک می‌کنم ، هنوز برام یه PTSD هست!!