در گذرگاه تاريخ

تا شکوه شگفت لحظه ها را نشناسی

چشمهايت به مهمانی رنگين کمان نخواهد رفت

تا نجسته باشی

هيچ نيابی

تا رو به روی ترسها و ترديدها

آهنگ رزم و پيروزی نکنی

هيچگاه در نخواهی يافت که زندگی

خالی از انها

چقدر سرشار است

...

يک سال گذشت....

نگاه ميکنم به راهی که با تمام دشواريها پيمودمش به خاطر آنچه ايمان نامش نهاده اند...

ايمان به خودم ..

هدفم

به زندگی

و به تو

يک سال گذشت....

 

 

 

 

/ 6 نظر / 4 بازدید
مجيد

بهتر اين چندماه هم می گذره دوباره می آی تهران با ماشينت ويراژ می دی تو اين خيابونها

علی مقيمی

خسته نباشی! ئيگه واقعا چيزی نمونده!

علی

سلام مبارک باشه اولين سالگرد ايشالا تا آخرش به خير و خوشی بگذره

.

آنگاه که لحظه ها سپری ميشوند درخواهی يافت که زندگی چيزی جز عشق و عشق ورزيدن نيست.مبادا از آن بترسی ..چشمانت را ببند و با دستانی باز و دلی فراخ به درون آن برو..بگذار دوستت بدارند ( از وبلاگی که یادم نیست الان)

laila

azizamdige chizi namonde yadete migoftam zodi tamom mishe

پيام

سلام.زيبا بود.رفتن به ميهمانی رنگين کمان رو خيلی دوست داشتم.با آرزوی بهترينها