مژه تا به تا

آب گرمکن رو ميخواستم روشن کنم که تا هنوز اول صبحه و مريضها نميان برم حمام...از روز قبلش بازی در اورده بود و هی روشن خاموش ميشد.....کپسول رو باز کردم و فندک آبگرم کن رو زدم و يهو يه چيزی گفت پق!آتيش از موهام شعله کشيد!!!يه لحظه گفتم ديگه سوختم!تموم شد و رفت!همينطور که توی سر خودم ميزدم که شعله ها رو خاموش کنم چند قدم اومدم عقب...خب موهام خاموش شده بود:)))اما از دوطرف آبگرم کن آتيش زبونه ميکشيد...يه لحظه به خودم اومدم و پريدم و پيچ کپسول رو چرخوندم ... تموم خونه رو بوی موی سوخته پر کرده بود رفتم تو اينه نگاه کردم موهای قشنگم:)) که تازه هم کوتاهشون کرده بودم کز خورده بود و سوخته بود و مژه های چشم چپم هم همينطور:)))يه قيافه ای شده بودم واسه خودم ...رفتم موهام رو شستم...سوختگی ها رو با قيچی کوتاه کردم و بعدش يکم تازه حالم جا اومد...خطر از بيخ گوشم گذشت...نميدونم چطور شد که موهام خاموش شد!نميدونم چطور شد که کپسول نترکيد...نميدونم چطور شد که اون کارتونهای توی آشپزخونه که به عنوان کابينت ازشون استفاده ميکنم نسوخت...نميدونم اصلا با اينکه کلی از موهام سوخت اما صورتم هيچيش نشد...واقعا نميدونم!فقط ميدونم که خدا واقعا رحم کرد!

 ـــــــــــــــــــ

حرفهايی که زدم و حرفهايی که شنيدم بماند...اما نهايتش اين شد که در نهايت تاسف شدم رييس گورگوردره....تاسفش به خاطر رياستش نيست که صرف رياست توی يه محيط آروم با کسايی که دوستشون داری فقط ميتونه يه اسم باشه همين و همين و نه تو رو از کسی جدا کنه نه باری رو دوشت بذاره اما الان درمانگاه ما در وضعيت فوق العاده به سر ميبره و من بيچاره به عنوان اتش نشان بيبو بيبو کنان فرستاده شدم برای خاموش کردن آتيش!بهم ميگه تو ميتونی چون مردم قبولت دارن...تو ميتونی چون ادم صلح طلبی هستی..و من توی دلم فکر ميکنم که بيچاره من که ميتونم! در راستای همين اتفاقهای عجيب غريب اين چند روزه مجبورم دو تا از روستاهای دوست داشتنی تحت پوششم رو که به طرز فوق العاده ای بهورزهاش همکاری ميکنن رو واگذار کنم به جناب دکتری که به مرکز اضافه شده!!:(((((من دلم تنگ ميشه واسه روستاهام...واسه اون درختهای بادوم و اون زمينهای بزرگ انگورکاری شده :(

حيف که نميتونم خيلی حرفا رو اينجا بزنم!فقط يه چيزی بعضيا اونقده رو دارن که به سنگ پای قزوين گفتن زکی!

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

ای وای! البته مو و مژه درست میشه اما مواظب باش بابا جون! ببین مشکلش چی بوده که اینطوری شده :( من اعصابم از حوادث خیلییییییییییییی خورد میشه... ببین سعی کن یه بررسی بکنی... خطرناکه ها... درباره ریاست هم فوق العاده خوشحال شدم... خیلی جدی میگم :) نه به خاطر ریاستش به خاطر اینکه فکر میکنم چه خوب که یه آدم خوب یه کاری دستش باشه... :) مثل تو.

h

سلام .يک ايميل براتون فرستادم يه سوال بود ميشه جواب بدين.

سیروس

جالب مينويسی. از اين به بعد هم ميتونی با لبس مخصوص اتيش نشونی تشريف ببری حموم که امن باشه.

علی مقيمی

ای بابا... خدا رحم کرد ها... مراقب باشين خيلی... رياست هم مبارک! الگانسش رو کی ميدن بهتون؟! ميدين باهاش يه چرخ بزنيم؟! مبارک بااااشششهههه! شيرينی ودين!

کاکا

خيلی مواظب خودت باش رياست هم مبارک باشه

علیرضا

ای وای! ولی جدا وقتی آدم طرح و سربازی را تموم می‌کنه و قدم میِ‌زاره به جامعه تازه می‌فهمه که چی سرش اومده. بگذریم الان سعی کنین با خوبی و خوشی این دوران را بگذرونین.

علی

مبارک باشه تخت سلطنتی گورگوردره و حومه چند پارچه آبادی ميشه ؟؟

کوروش

يه روزی دلت برای همين گور گور دره هم تنگ ميشه حسابی .... واقعآ به خير گذشتا!

اروس

می دونم خودت می دونیی یا ولی بازم دلم می خواد بگم واااااای مواظب باش دختر! خدا رحم کرد