خداحافظ گورگوردره

باری اگر روزی کسی از من بپرسد

چندی که در روی زمين بودی چه کردی

من ميگشايم پيش رويش دفترم را

گريان و خندان برميافرازم سرم را

آنگاه ميگويم که بذری نوفشانده ست

تا بشکفد ..تا بر دهد بسيار مانده ست

:)

تهرانم...بدرقه راهم يه عااااااااالمه دعای ترکی  شد و يه عاااااااااااالمه کادوهای جورواجور و يه عالمه توکلجه و کشمش و اشک و دلتنگی....

امروز رو هيچ وقت يادم نميره...

نه  مريضهايی که بدو بدو ميومدن و ميگفتن ميخوايم بالاجا خانم قبل از رفتنش ما رو ببينه

نه باز شدن يهويی در مطبم رو و داخل اومدن همه بهورزا رو

نه کادوها و يادگاريهای ريز و درشت و جورواجوری که گرفتم رو

نه اشکهای بهورزهای عزيزم رو که واقعا دوستشون داشتم و دوستم داشتن....

نه صالحه خانم پير عزيزم رو

نه علی کوچولويی که خودم رو کشتم تا بياد روی صدک

نه آقای ز رو که اصرار داشت بهم بگه سيده خانم

نه حاج آقا خ رو که تا همين امروز بعد از ۱۶ ماه و خورده ای هنوز بهم ميگفت حاج آقا !!!

نه بيدار شدن ساعت ۶و نيم صبح آنی رو  برای خداحافظی که راست راسکی کيس ریپورت بود

نه ...هيچکدوم رو يادم نميره....

خيليييييی خسته م و حرف هم از هفته آخر خيلی هست...

باشه سر فرصت قصه ش رو ميگم....:)

/ 6 نظر / 9 بازدید
.

خوش آمدی به خونه پس امروز ورق خورد صفحه ديگری از اون دفتر.. با همه خوب و بدش خاطره شد. با همه اتفاقهای افتاده و نیفتاده ؛ با همه آنهایی که حضور دارند و یا دیگه حضور ندارند؛خود سرشار بود از دلبستن و دل کندن.

شقایق

تبريک ميگم شقايق عزيزماينم يه مرحله از زندگی...همينطوری داره ميگذره ها!

علی مقيمی

خسته نباشين! مبارک باشه!

سورنا

سلام:) تبريک ميگم دکتر مهربون يه تجربه ناب هم تموم شد خسته نباشی خانوم

دختر ارديبهشتی

الان خيلی درکت می کنم.... مبارک باشه.

آرزو

چه شعر قشنگی! چه حس گوگولی ای!!! من الان اين شکليم!