مفهوم زندگی

خب مرجان عزيز يه متنی تو وبلاگش نوشته بود در مورد مردسالاری و کار کردن خانما و کار نکردنشون و اين حرفا که از پست بعديش فهميدم که خيلی بحث برانگيز بوده ظاهرا .من متاسفانه اينجا نميتونم کامنتها رو بخونم که ببينم کی چی گفته :)اما توی پست بعدی که نوشته بود صادقانه بگين نظر شما چيه من رو بر ان داشت که صادقانه نظر خودم رو بگم...نميدونم اما به نظر من پست مرجان نه عجيب بود نه غير واقعی و شايد بگم ۹۹٪ ش رو خودم هم قبول داشتم...اما خب اگه بخوام در مورد خودم صحبت کنم......

من يه عمر درس خونده م!مثل همه ديگه بچه های پزشکی...مثل همه خانمهای ديگه  ای که پزشک هستن...اما همين من هرگز دلم نميخواد بعد از تموم شدن دوره تحصيل که البته و صد البته تخصص رو شامل ميشه به صورت فول تايم کار کنم...به نظرم اين موضوع اصلا به خاطر اين نيست که يه سری مسائل و دغدغه های زنونه دست و پام رو بسته باشه..نه!دليلش اينه که خوشبختيم رو فقط توی پزشک بودن و توی اين فيلد کار کردن نميبينم...من عاشق کارم هستم...عاشق سر وکله زدن با آدمام ولی از اون ور عاشق لحظه های آروم وبی دغدغه هم هستم...عاشق اينکه بشينم يه گوشه و يه موزيک ملايم بذارم و رنگها رو قاطی کنم و نقش بزنم و نقش بزنم و نقش بزنم...دلم ميخواد هم کار کنم هم زندگی..قبول دارم!شايد خيلی ها زندگی رو تو کار کردن ببينن ولی من با وجود اينکه اصلا ادم تنبلی نيستم...با اينکه خوب ميتونم با سختی ها کنار بيام اما صرفا کارم و سختيهاش هيچ وقت اونقدر برام جاذبه نداشته که بتونم با اينکه وقت کافی برای نقاشی ويا ساز زدن ندارم کنار بيام ودر کنار علاقه عجيبی که به کارم دارم هميشه منتظر اون روزی هستم که بشه کارم رو پارت تايم کنم و در کنارش به بقيه دلخوشيهام بپردازم...من اينجوری ارضا ميشم...نه چون زنم...نه چون کسی محبورم کرده به اين مدل زندگی و تفکر نه!چون فکر ميکنم آرامش و آسايشم در اينه :) اما حالا جالبيش اينه که همين من که خودم به خودی خود اين تفکر رو برای زندگيم دارم اگه مجبور کنی به يه کار کردن نصفه نيمه و بهم بگی نبايد همه روز کار کنی يا نبايد يه رشته سخت برای تخصص انتخاب کنی پشت پا به تمام ارزوهام ميزنم و صبح تا شب و شب تا صبح کار ميکنم!خودم ميدونم چرا!برای اينکه آزاديم رو دوست دارم...برای اينکه از همون مرد سالاری فراريم...چون نميخوام کسی به جام تصيميم بگيره و اختيار داری کنه .برای اينکه نميخوام به چشم یه موجود نا توان يا ناز نازی يا يکی که همه تواناييش توی جذب ديگران توی مدل مو و فرم آرايش و مانيکور ناخناش خلاصه ميشه بهم نگاه بشه...من فکر ميکنم به عنوان يه زن و علاوه بر جاذبه های ظاهری خيلی چيزهای مهتری در من هست که بايد ديده بشه دوست داشته بشه...و به عنوان يک انسان با يه دنيا علاقه به هنرو موسيقی و کتاب چيز ديگه ای به جز کارکردن و افزودن به تواناييهای شغليم ميخوام برای احساس اون چيزی که بهش ميگن زندگی:):)

/ 10 نظر / 4 بازدید
علي

سلام من يکی از مشتريان دائمی اينجا هستم . در مورد مرد سالاری يا فمنيست يا .... همه اش حرفه اگه پای حرف مردها بشينی از زنها مينالند و بالعکس خانمها از مردها . اونها ميگن زنها زن سالاری راه انداختند و زنها ميگن مردها اما حقيقت اينه که هيچ کدوم به معنای تام کلمه وجود نداره ميشه مصاديق بارز و زيادی برای هر کدوم پيدا کرد و بهترين حرف اينه که بگيم دو طرف مساله بصورت خاص بايد مورد خودشون رو با توافق هم حل کنند خانمها حق دارند کار کنند و فعاليتی در راستای علايقشون داشته باشند و همين طور آقايون اين بحثها به هيچ نتيجه ای نميرسه چون از پايه غلط . نه به خاطر وجود نداشتن بلكه چون از پايه نميشه نظر قاطع فراگير و همه پسند بهش داد .

مرجان

اولا ممنون که نوشتی :) بعدم اين خوبه که زندگی فرد چه زن و چه مرد در کار خلاصه نشه چون شغل و حرفه هر چقدر هم که مورد علاقه ی ما باشند در هرصورت تفنن نيستند و هر فردی چه زن چه مرد در کنار مسايل جدی کاری به تفنن احتياج داره اما آيا غير از اينکه نميخوای زحمات و تحصيلاتت هدر بره از نظر مالی به شغلت به عنوان يک منبع کسب درآمد همونطورکه مردها نگاه می کنند نگاه می کنی؟تو محيط کار برای ارتقاءمالی يا مسئوليتی حاضزی رقابت کنی؟يا به يه محيط بی دردسر اما با امتيازات کمتر قانعی؟در مورد پاراگراف آخرت منم دقیقا همینطوریم :))ضمنا در مورد سلامت نگفتی چيه؟

سارا

گلط می کنه هر کی با بی ادبی و پررويی با شقايق من حرف بزنه ! غيرتی می شم ها !!!!!

اوای ببخشديد اشتباه شد قبلی مربوط به پست پايينی بود!! حالا کلاْ خيلی هم فرقی نداره

علي مقيمي

سلام والا اينهايی که شما گفتين محبوب ما هم هست! کيه که بدش بياد؟!

رضا

به مرجان: سلامت يه هفته نامه است تو روزنامه فروشيها با کاغذ گلاسه روجلدش چاپ ميشه! پيداش ميکنی راحت .... اما در مورد پست: اين بحث که اين تصورات به خاطر زنانگی ما نيست و به خاطر رفع نيازهای درونيه بيشتر به نظرم يه جوری استدلاله برای راحت تر پذيرفتن يه واقعيت که نميخوايم قبولش کنيم!یعنی همه برای اینکه این برابری و تساوی رو با مردان رو براش تلاش میکنن نمیخوان بپذیرن که واقعا تفاوتهایی وجود داره ‌وگرنه خيلی ها که فکر کنم اکثريت هم بشن دوست دارن در عين اينکه کار ميکنن برنامه های خودشون رو هم داشته باشن از فعاليتهای جانبی تا مسافرت و ... ولی اين حس دقيقا به خاطر خصوصيات زنانگی در خانمها بيشتره!

laila

salam ba hamash movafegham, 1 chizi dige dar zemn az menat gozashtan ro saret :KE MA HASTIM KE KHARJETO MIDIM ZAIEFE: kheili kheili kheili motenaferamvase hamin hazer be har noo reghabat ba hamkare mard hastam, and you know we'll gonna win as it's clear now in every where, even in our traditional society

hadi

سلام .خسته نباشيد ميگم.اميدوارم که هر جا هستين خوب باشين.من هنوز هم وب شما وبقيه را ميخونم.ولی يه مدتی نبودم.خيلی کمتر از قديما مينويسی .البته مقايسه ميکنم ميبينم خودم هم کمتر ميام يه روزی همش ميومدم وبلاگ ميخوندم. حالا چی؟ادم چقدر عوض ميشه؟ خيلی بيشتر از اونی که فکر کنی . راستی داشتم صفحات قبل را ميخوندم :اميدوارم شما هم سال ديگه قبول بشی .من هم ميخوام سال ديگه شرکت کنم ولی تو رشته خودم.ولی با باند بازی وانحصاری که تو رشته ما است خيلی سخته؟ولی اميدوارم هميشه موفق باشی .چند تا سوال داشتم که به ميلت زدم ولی جوابی نگرفتم.اصلا ميل منو دريافت کردی يا نه؟اگه نرسيده بگو تا دوباره بزنم .منتظرم.

مرجان

به رضا:اولا ممنون:)دوما راستش خیلی بهتر و مفهومتراز من ٬ مورد سوال من رو مطرح کردی خوشحال نيستم که اينو بگم ولی به نظرم مياد که حق با تو باشه و ما هر چد حاضر نيستيم بپذيريم اما زنانگی در هرصورت نه فقط از جنبه ی سليقه ای و روحيتی بلکه از بعد پايبندی به سنت هم روی تصميمهامون اثر ميذاره کمتر ميشه ديد آقايون وقتی اين سوال ازشون پرسيده ميشه بگن دنبال شغل پاره وقتن هر چند اونا هم لابد دنبال تفنن هستند اما این باعث نمیشه که اولین خصوصیتی که در مورد کارشون در نظر میگیرن پاره وقت بودنش باشه البته عامه ی مردان و نه فقط شخصيتهای خاصی که تمام زندگيشون در کار حل ميشه و تفریحی به جز کارشون نمی شناسن آیا مردان دوست ندارند که به جای ده ساعت کار پنج ساعت کار کنند؟اگه بپذیریم که مسئله فقط درآمده باز هم اينکه زنها به شغلشون به عنوان منبع درآمد نگاه نمی کنند نشاندهنده ی در فرع بودن حرفه برای زنها نیست؟ و البته من فکر نمی کنم بشه نظر دادکه اين بده يا خوب٬ فقط ميشه گفت يه تعارضی بين باورهامون و آنچه در عمل انجام ميديم وجود داره

رضا

آره دقيقا مشکل اين تعارضه است! خودمون هم نميدونيم چي ميخوايم و بزرگترين قسمت اشکالش هم اينه که هم ميخوايم مدرن باشيم و به خاطر مشکلاتی که به هر حال در جامعه مردسالار وجود داره حلو مردا کم نياريم و اثبات کنيم که تواناتريم از اونا - مثل کامنت پايين ليلا- و هم ميخوايم با اون الگوهايی که خيلی هاشون تو خونواده وجود داشته و به نظرمون مطلوب هم هست ارتباط رو حفظ کنيم ! به همه اينها اضافه کن مثلا من مرد اگه تو يه سال خريد نرم يا آرايشگاه نرم يا خونه مادرم هم نرم باز خيلی مشکلی از نظر روحی برام وجود نمياد ولی آيا در مورد زنها هم همين قضيه صادقه؟! من که فکر نميکنم! و صدالبته اين اشکال نيست ولی جو رو جوری کردن که اين رو زنها اشکال ميبينن و نميخوان هم بپذيرن اين تفاوتها رو