ادعا...حرف...عمل

آن استبیلیتی الان شده مثل همونی که اوایل طرح بود.انقده حرفای عجیب غریب شنیده م و انقده عکس العمل های عجیب غریب تر دیده م که دو تا شاخ گنده رو سرم در اومده!!! واقعیت های زیادی رو دیده ام این چند روز...اینکه آدما رو موقع مشکلات میشه شناخت و وقتی که پای منافع مشترک در میون باشه.اینکه آدمایی که دم از دین و ایمون میزنن چقدرررر خودشون مورد دارن و چقدددررر دورن از واقعیت ایمان!..اینکه چقدرررر حیفه که آدم نتونه دودر کنه و بی خیال وجدانش بشه اونم تو مملکتی که باید وجدان رو گذاشت در کوزه و آبشو خورد!اینکه چقدررررر با همه قد و قواره کوچیک و دل نازکم که با کوچکترین تلنگراشک به چشمم میاره بزرگم و قوی و البته محکم :) هنوز تکلیفم معلوم نیست...یعنی خودم رو اماده کرده م برای هر آنچه که پیش بیاد اما وقتی میبینم که از احتمال موندگار شدنم اینجا محکم بغلم میکنن و گریه میکنن....از اینکه پرسنل دقیقه به دقیقه زنگ میزنن و میگن نباشی نمیمونیم اینجا...از اینکه بهورزا طومار جمع میکنن و اهالی گفتن اگه بره شورای روستا کتبا اعتراض میکنه...از اینکه راننده آژانس موقعی که میخواد جلوی در مرکز پیاده م کنه برام آرزوی موندگار شدن و موفقیت میکنه....از اینکه رییس مرکز عزیز بهم میگه به هیچ وجه نمیخوام نیروی خوبم رو ناراحت کنم ...از همه همه اینا دلم گرم میشه.....درسته که دلم میخواد اینجا باشم...توی گورگوردره و با مردمی که با همه تفاوتها پذیرفتمشون و بهشون خو کرده م و دوستشون دارم...اما اگه نشد دل بد نمیکنم!اون بذری که باید میکاشته م کاشته م اینجا و اثری که باید میگذاشتم گذاشته م دیگه باقیش مهم نیست خیلی :) باری اگر روزی کسی از من بپرسد چندی که در گورگوردره بودی چه کردی من میگشایم پیش رویش دفترم را گریان و خندان برمیافرازم سرم را آنگاه میگویم که بذری نو فشانده است تا بشکفد تا بر دهد بسیار مانده ست :)

پ.ن۱:خنده م میگیره از اینکه انقده دنیای آدما و ایده ال هاشون باید کوچیک باشه که سر ریاست یه جایی مث درمانگاه گورگوردره با هم بجنگن!..خنده م میگیره که فکر میکنن منم مث خودشونم و از زندگی همین رو میخوام و داره تو دلم قند این ریاست تحمیلی آب میشه:)))خنده م میگیره از این همه ذهن تاریک و فکر بسته و هدفهای کوچیک و بی ارزش!

پ.ن۲:دیگه سبو شکست و آب ریخت!!!

پ.ن۳:یه سارا دارم تا نداره:):*

پ.ن۴:داره بارون میاد....بارون و رعد و برق:)دوستش دارم خیلییییییییییییییی:)

/ 5 نظر / 9 بازدید
.

دعوا اونم سر ریاست تو این سیستم اونم اونجا ! بی خیال ..من هیچوقت دعوا نمیکنم یا سعی نمیکنم کسی رو قانع کنم یا سرزنش کنم که کلا تو یه وادی دیگه است ایده آلش یه چیز دیگه و زشت و زیباش یه جور دیگه است .. اگر اینجوری فکر کنی دیگه با هیچ کس تو این عالم دعوات نمیشه چون بقیه اونهایی هستن که تو وادی تو هستن و میشه اونها رو فهمید. فقط از دور تماشا کن فقط اگر وسط معرکه ای شاید رنج بکشي.

.

ولي عجب فيلمي بود بازي آنتونيو باندراس چقدر به دل ميشينه . تشكر.

آرزو

چقدر اين پ ن ۱ رو خوب درک ميکنم!

مجيد

برات يه ايميل زدم . نمونه يه پروپوزال آماده پزشکی پر شده . گفتم شايد بعد به دردت بخوره

شقایق

بعضی آدما همونقدر که دنياشون کوچيکه ايده آلهاشون کوچيکه...سخته زندگي.تحمل بعضی آدما خيلی سخته