جان برکف:))

*وقتی که رسیدم خونه اگه بدونی پسرم چه نازی واسه م میکرد...یه ذره هم غریبی نکرد...میخندید و بعدشم اومد تو بغلم و همچین خودش رو چسبوند بهم که نگو..واااااااای قربونش برم الهی:*

*از مریضهام بگم حالا..مریضهای کشیک جمعه!یه خانمی مسنی رو آوردن حدودا۷۵ ساله که میگفت سرم درد میکنه و جون ندارم..علائم عصبی و لترالیزه و این حرفا رو اصلا نداشت..تب نداشت..سابقه سر درد قبلی رو میداد اما نه به این شدت ..فشارش رو گرفتم ۸ بود...پیش خودم گفتم شاید به خاطر فشار پایینش باشه و ضعف و سردردش..واسه همین براش یه سرم گذاشتم و یه دگزا و نصف پرومتازین....مشغول مریضهای دیگه شدم و یک ساعت بعد تقریبا رفتم بالاس سرش...اژیته شده بود...تو فاصله چک کردن علائم حیاتیش یه جور هذیان و توهم هم به وضعیتش اضافه شد...همش دستهاش رو یه جوری میکرد انگاری داره موهای چسبیده به یه پارچه رو جدا میکنه...یا مثلا میخواد یه چیزی رو بگیره تو دستش و با یه ادمهایی حرف میزد...گیج شده بودم...بهیار میگفت گاهی مریض به پرومتاین یه همچین واکنشی میده اما من که تا حالا ندیده بودم.فرستادمش بیمارستان و به همراهش سپردم که حتما بیاد به من بگه چی شد....چند ساعت بعد اومد....خوش و خندان که نگران نباش خانم دکتر..یه سرم براش زدن و گفتن تشنجه!!!!چشمام ۴ تا شد!تشنج؟؟؟؟؟؟؟؟؟گفتم یعنی الان بستریه؟؟؟گفت نه!گفتن چیزی نیست و آوردمش خونه!!!!اه از نهادم برآمد....تشنج که مسلما نبوده هم علائمش نمیخورد هم مریض تشنجی اندیکاسیون بستری داره نه ترخیص!ولی اینکه چی بود رو نمیدونم!!!کاش بیمارستان یکم بهتر فیدبک میداد در مورد مریضهای ارجاعی!

*عصر بود که بهم گفتن بدو مریض داری....رفتم دیدم یه خانمی رو اوردن با بی حالی...باردار بود...میگفتن داشته غذا میخورده یهو از حال رفته. فشارش ۱۱ بود رو پالس....چشماش رو نگاه کردم دو تا مردمکش به سمت داخل بود!علائم لترالیزه نداشت.بابنسکی دو طرف فلکس بود و هیچ هیستوری از علائم پره اکلامپسی نداشت...گفتم تشنج نکرده گفتن نه فقط ظهر یه بار استفراغ کرده!براش اکسیژن گذاشتم و تو همین موقع شروع کرد پاهاش رو از ناحیه ران به طور افقی تکون دادن..یه حالتی بود عین مریضهایی که هیستری دارن و چشمها هم یواش یواش به حالت نرمال برگشت....سونی کیت آوردم و داشتم صدای قلب بچه ش رو گوش میدادم که یهو شروع کرد به یه حرکات جرکی.. چشماش باز بود...آپوارد گیز پیدا نکرد....سیانوتیک نشد..بی اختیار نشد....نمیدونم من تا حالا تشنج اینطوری ندیده بودم..اما خب های ریسک بود و من یکی که جرات نداشتم بگم تشنج نیست..فرستادمش رزن و از اونجا هم اعزام شد همدان...خبر گرفتم که سزارین شده و خودش و بچه ش خوبن....نمیدونم اونا هم از ترس سزارینش کردن که مبادا اکلامپسی باشه یا واقعا اکلامپسی بود...ولی وجدانی یکی از عجیبترین کیسهایی بود که به عمرم دیدم....نه علائمش جوری بود که بتونم بگم تشنج بود نه حتی قبلا یه اپسیلون مشکلی داشت که شک به اکلامپسی رو ایجاد کنه نه ادمی..نه درد اپیگاستری ..نه تاری دیدی..نه سابقه ای از فشار بالا...هچی..هیچی......حتی اون موقع هم فشارش خوب بود..نمیدونم...تجربه عجیبی بود خلاصه.

*دیروز توی درمانگاه بودم که یهو یه پسری اومد که دکتر کو؟گفتم بفرمایید گفت مریض دارم بیا بریم بالاسرش...گفتم آقا من الان اینجا تنهام ..نمیتونم درمانگاه رو خالی بذارم..شما مریضت رو برو بیار....گفت نمیشهههه..میمیرههههههه..درسته که درمانگاه خالی میموند اما راستش علت عمده این بود که میترسیدم باهاش برم...خلاصه انقده تو سر خودش زد که حس کردم راست میگه .میگفت تشنج کرده مادرش...پریدم یه سرم و یه دیازپام و فشار سنج و این حرفا رو برداشتم و راهی شدم....بدو بدو که داشتم میومدم بیرون به ماما گفتم اگه تا نیم ساعت دیگه نیومدم زنگ بزن به پاسگاه:)))رفتم بالا سر مریض..یه خانم مسنی بود بالای ۷۰ سال....شروع کردم علائم حیاتی چک کردن و گفتم دقیق بگین چی شده....هیستوری هیستوری تشنج نبود...بیماری بود با سابقه فشار خون که با دخترش دعواش شده بود...دخترش میگفت داد یکم خودش رو زده و بعد یهو گفته ای سرم آی سرم و یهو استفراغ کرده و بیهوش شده...خب!یه جورایی تشخیص معلوم شده بود مخصوصا با اون فشار ۲۱ای که داشت یه چیز دیگه هم که تو معاینه داشت مردمکهای پینگ پوینت و فیکس بود که شک کردم به خونریزی پونز...نمیدونستم چه خاکی به سرم بریزم....ما که سرم نیترو نداریم فشار اینا رو هم که نمیشه خیلی اورد پایین...هی فکر کردم لازیک بزنم؟؟؟نزنم؟؟؟؟به پهلو خوابوندمش...دهنش رو تمیز کردیم...ساکشن ماکشن و اکسیژن هم که ماشالا یخ!با ترس و لرز نصف لازیکس براش زدم و رگ گرفتم و دفترچه ش رو مهر کردم و فرستادمش زرن..

*دیروز داشتم از تو کمد کارم پرونده در میاوردم که سرم خورد به لبه شیشه ش...یه لحظه همه چی سیاه شد و بعد دیدم یه چیز گرمی راه افتاد رو پیشونیم...بععععللله سرم احتمالا شکسته بود!با ترس و لرز رفتم خودم رو تو آینه نگاه کردم....بالای پیشونیم خیلی خیل یکم شکسته بود و خون میومد....رفتم یه گاز برداشتم وگذاشتم روش و یکم یخ گذاشتم رو پیشونیم...خونریزیش بند اومد و ورم هم خیلی نکرد اما انقده درد میکنه که نگوووووگل بودم به سبزه نیز آراسته شدم:)))

*راستی امر کرده اند که بنده باز بیتوته روستا بشم و دیگه شیفت ندم!!برای من شیفت دادن راحتتر بود چون امنیت داشت هر چند که به زور مجبورم کرده بودن بهش....بهش میگم اقای دکتر اینجا که سرایدار نداره اگه یه بار یه اتفاقی بیفته کی مسوولیتش رو قبول میکنه؟؟؟هیچی نمیگه!.. به خدا  جونمون رو گذاشتیم کف دستمون و کار میکنیم انگار از زیر بته عمل اومدیم!انگار نه انگار که خانوادهای داریم که نگرانمون میشن...خانم دکتر هم مرکز میگه ما مواظبت هیستیم ولی نمیدونم وقتی مریض ۱۲ شب بیاد دم در خونه من اون از کجا خبر میشه که بخواد مواظب باشه!!!خلاصه این از این ولی از یه جهت خوشحالم...بسکه طمع کردنو خواستن از خانم دکتر هم برای کشیک استفاده کنن یهو سه تا نیرو رو با هم از دست دادن....حقشونه...از قدیم گفتن چاه مکن بهر کسی اول خودت دوم کسی!فقط دلم برا بچه ها میسوزه که باید به اتیش یه مشت دیوونه گرندیوز خودخواه بسوزن!:|

/ 13 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شقايق

به سوده:آره همون بود که بچه ش دو قلو بود...عجب تشنج عجيبی بود پس..:(من به پهلو خوابونده بودمش..تو بيمارستان هم ساکشن کرده بودن چقده بد که باز پنومونی کرده:(خدا کنه زودتر خوب بشه..خبری گرفتی من رو هم بی خبر نذار.به سارا:مرسی خانمی از محبتی که به من داری نميدونی چقده ذوق ميکنم وقتی از نوشته هام تعريف ميکنی:))کله م رو هم نگو...باددد کرده يه عالمه و يه علامت مثل صليب افتاده رو پيشونيم:))به علی:سلام:)مدتها بود که فکر ميکردم ديگه اينجا نمياين:)خوشحال شدم کامنتتون رو ديدم.ممنون:) به الهام:چشـــــم:)

رضا

تو اون مريض اول چيزايی که گفتی بيشتر ميخوره به يه مسموميت حالا قرص يا مواد پاک کننده ...

مرجان

علائمش به اکستراپيراميدال نمی خورد؟ممکنه بای پيريدين زدن بهش البته پرومتازين مثل پلازيل عوارض اکستراپیراميدالش شايع نيست اما در هر صورت خاصيت آنتی کولينرژيک داره . البته بگم آژيتاسيون ساده با پرومتازين زياد ديده میشه خصوصا اگه با سرم و آی وی بره.اما اين که ميگی انگار علائم اکستراپيراميدال داشته

رضا

آخه اکستراپيراميدال خالی که هذيان و نوهم ميده مگه؟!

سوده

shaghayegh jan akhe vaghty 15 salegi hamele mishan natijash hamine dige .dokhtare be hichi oriente nabud asabe adamo khord mikard

هادی

سلام من هنوز هم وبلاگ شما را ميخونم.شما و خيلی های ديگه که قبلا هم ميخوندم ولی خيلی کمتر پيام ميگذارم.اميدوارم هميشه موفق باشيد.

laila

salam shaghayegh joon, dar mored post paien begam, man ashegh farzad hassaniam, makhsosan abroohash, mikham beram abroohamo onjori vasam dorost konan (Pesaraie loose bimaze az khod razzzzzzzzzi)age biron az tv giredh biaram yek fasl kotakesh mizanam,emtehan ro dadam, vasam doa kon , kheili delam tang shode, mojdeh va sara va alireza hame behet salam resondan, jaat khali jame jam ham kheili khosh gozasht, be omid on rooz ke bebinamet, yours laila

مرجان

البته به قول رضا هذيان و توهم رو بهيچ وجه نميشه به اکستراپيراميدال ربط داد.اما آژيتاسيون که با پرومتازين زياد ديده ميشه هم در حد بی قراری ساده است هر چند تو سن بالا به خاطر اینکه دریافت های حسی افراد از محیط کم میشه دلیریوم و هذيان با کوچکترین اختلالات و بیماریها میتونه دیده بشه ولی اون پوسچر خاصی که شقایق ميگه مريض به خودش گرفته بود بيشتر آدمو ياد عوارض آنتی کولينرژيک ميندازه

علي مقيمي

سلام! قشنگ بود! معلومه دیگه حسابی راه افتادین! در مورد اون مریض اولی به نظر تا اینجاش که تشنج نبوده مگه اینکه تا برسه به اونجا تشنج کرده باشه. به نظر دلیریومه و توی این سن خیلی علتها داره. از هایپکسی بگیرین بخاطر یه پنومونی یا عوارض دارویی یا ... شاید یه مرور سابقه دارویی اش بد نباشه. خوش و خندون باشین!