قرار بود ساعت ۸ صبح دانشنامه اماده بشه....گفتن ساعت ۱۰...رو حساب اینکه کار اداریه و خیلی نمیشه رو حرفشون حساب کرد ساعت ۱۱ رفتم....کارم آماده نبود!گفتم چرا؟گفتم نامه رسون رفته بگیرتشون!یکم بشین میاد...یکم شد یک ساعت دوباره علت رو پرسیدم شاکی که چرا انقده سوال میکنی باز گفتن نامه رسون رفته بیاره!!!و اضافه کردن امروز سرمون شلوغه دست ما نیست که باید بشینی!حالا دلم میخواد سر شلوغشون رو توضیح بدم !سر شلوغشون این بود که ساعت ۸ صبح که رفتم داشتن صبحانه میخوردن و تو اون دو ساعتی که اونجا نشسته بودم مشغول دید و بازدید عید بودن و البته یه خانمی هم اومده بود و جنسهای ارزونش رو پهن کرده بود روی میز و حضرات سر شلوغ مشغول سلیقه کردن تاپ و چونه برای قیمت مناسب بودن!!!!..بگذریم...یک ساعت بعد که دیگه با استرس از تصور نزدیک شدن به پایان ساعت کاری رفتم توی اتاق گفتن باید امضا بشه که نامه رسون بیارتش!! و ما بی اطلاعیم!گفتم یعنی یک نفر نیست اینجا که جواب آدم رو بده؟؟؟این همه به در و دیوار زدین تکریم ارباب رجوع منظورتون همینه؟وقت من ارزشی نداره؟؟؟

وقتی اعتراضم رو دید سلانه سلانه راه افتاد سمت اتاق بغل و گفت زنگ بزن به فلانی بگو ارباب رجوع منتظره!گفتم کجاست خودم برم !......وقتی توی اتاق معاون محترم رسیدم و از منشی علت رو جویا شدم با لحن طلبکارانه ای گفت جلسه س خانم باید صبر کنی گفتم به امروز میرسه ؟گفت معلوم نیست!گفتم بابا من که قانون رو میدونم نامه ها رو چند تا چند تا جمع میکنن میبرن داخل که امضا بشه تازه به فرض اصلا نمیشه مزاحم شد چرا هماهنگی بین بخشی نمیکنین که از صبح منتظر نمونیم!چرا هی میگین الان آماده س الان آماده ست!.....من همینجا میشینم!.....از چشمهایی که برام نازک شد میگذرم...از اینکه چند بار توهین آمیز بهم گفت پاشو برو پایین و اینجا نشین میگذرم....از اینکه چند بار میون همین جلسه مهم که به خاطرش من لنگ یه امضا مونده بودم علی و قلی و ایکس و ایگرگ وارد اتاق شدن برای چاق سلامتی میگذرم....

اخر سر با هزار بار سیخ زدن به اون خانم منشی که خودش رو با خدا اشتباه گرفته بود نامه امضا شد اونم ساعت ۱:۱۵ و حالا باز از این اتاق به اون اتاق ....دستگاه کپی درپیت خراب شد و با هزار جور التماس یه اتاق دیگه کپی دانشنامه رو گرفت و من ساعت ۱ :۴۵ دقیقه با موهای سیخ سیخ...رنگ سفید از خستگی...یه اعصاب داغون برگه دومیلیون و چهارصد و پنجاه هزار تومنیم رو گرفتم!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بهش میگم ازت دلخورم....برای بار دومه که به زبون این حرف رو میزنم البته!سکوت میکنه....مث دفعه قبل....نه میگه بیخود دلخوری!نه میگه خب منم دلخورم!نه میگه خب  چرادلخوری بگو حلش کنیم!

....سکوت...سکوت...سکوت....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دور خواهم شد از اين خاک غريب

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینم جواب اونایی که گفتن از این خاک غریب کجا میخوام برم!

 به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم!

:)

 

/ 13 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کوروش

really? where to?

کوروش

دلم خوشه به اون لبخند (: خط آخرت ..... گود لاک شقایق عزیز

اروس

جدی؟! خوشحالم که خوشحالی و لبخند می زنی! وقت گرفتن اين جور تصميم ها خيلی حرف!

پيام

سلام.خوبه تصميم به رفتن خودش يک قدم به جلو هست . موفق باشين

Nasim

are azizam bia ,ma inja montazeretim:*

علی مقيمی

تازه دانشگاه خوب خوبشه! خدا گدر آدم رو جاهای ديگه نندازه! در مورد خظ آخر: موفق باشين! تصميم بزرگيه! حتما موفق ميشين!

parnam

vaaaaiiiiiii shagha joonam midoonam poroceye azad kardane daneshname che azabiyeeeeeeeee taze male to ke asoontare fekr kon too in sharayet bekhai sanadam bezari va...man ke azab keshidam!...dar harhal harja moshkelate khodesho dare inam sahme mast:** zoooooood bia

.

به سلامت

آذرخش

تازه گير ساعت ناهار و نماز نيفتادی که نماز جعفر طيار واست بخونن !!! حالا اگه تونستی تو بيمارستان و درمانگاهی با رنگ و روی پريده و فشار پايين تر از مريض جلو روش وايسی و چای بخوری!! چنان نگاهت ميکنی که فکر ميکنی چه جرمی داری مرتکب ميشی که صبحانه يا شام رو داری ساعت ۱۱ ميخوری!!!

هلال

اگه دست و دلت رو می تونی از گیر دلبستگیهات رها کنی بهترین تصمیم رو گرفتی ....