1-تكيه بر تقوي و دانش در طريقت كافريست<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش

2-وقتي از تهران برميگشتم از پارچه سياهي كه به سر در خونه اون خانمه بود كه رفتم بالا سرش فهميدم كه فوت كرده.....به خاطر همون خونريزي مسيو مغزي....حقيقتا من كار بيشتري نميتونستم براش بكنم ولي انقده حالم گرفت كه نگو...شايد بگم از روي 4 تا كتاب سي وي اي رو خوندم....ميخواستم ببينم كاري ميشده براش كرد كه من نكردم؟؟؟دلم سوخت راستش...چه فايده داره بودن من اينجا وقتي كه امكاناتي كه در اختيارمه به قول دكتر جفرودي فقط در حد آب دماغ خشك كردنه؟؟؟چه فايده داره وقتي كه حتي تشخيص هم براي مريضم ميذارم و اين يه مثقال سواد دستم رو نميذاره تو پوست گردو بازم هيچ كاري نميتونم براش بكنم...چه فرق داره مريض با تشخيص نت برسه بيمارستان يا همينجوري همراهاش كولش كنن و ببرنش وقتي كه آخر هر دوتاش مردنه؟؟؟LL

3-پريروزيه پسري رو آوردن پيشم كه تمام بازوي چپش از بالا تا پايين با چاقو بريده بود....چليك چليك توي اين گرما عرق ميريختم و سوچور ميزدم!اگه دعواش شده بود يه چيزي!اگه تصادف كرده بود يه چيزي!ولي اين آقازاده عمدا و براي اينكه روي بازوش جاي اسكار بمونه اينكارو كرده بود...بهش گفتم مگه عقل نداري؟گفت جوونيم ديگه خانم دكتر!توي دلم گفتم آره تو جووني كه اينطوري خودت رو تيكه پاره كني و پول باباي بدبختت رو دستي دستي حروم كني و منم جوونم كه وايسم اينجا تا جوونيم رو به حل وفصل جوووني كردن هاي احمقانه تو بگذرونم..

.دلم ميخواست ميتونستم ازش ويزيت دو برابر بگيرم كه ديگه هوس اين كارا رو نكنه...دلم ميخواست بدون بي حسي سوچور كنم كه دردش تا ابد به دلش بمونه...دلم خيلي چيزا ميخواست اما حيف كه يه دكتر بسته ن اول اسمم و اين يعني اينكه پا روي دل بگذار و بگذر!

4-نون نطلبيده مرادهJ))))))))))))))))

۵-دفعه پيش كه رفته بودم سياري از بهورزام چند تا سوال كردم و چون بلد نبودن قرار شد اين دفعه ازشون بپرسم.يه زن و شوهر هستن وديروزكه رفتم خانمه برام تعريف كرد كه آقاش ديشب تا ساعت 12 داشته از ترس من جزوه سل رو ميخونده.انقده خنديدم كه نگو..من با بهورزام خيلي دوستم راستش اصلا فكر نميكردم انقده جذبه داشته باشم J))پرسش و پاسخ امروز به دو سه تا سوال دوستانه ختم شد و آخرش همه توضيحات رو براشون نوشتم و زدم به برد كه هر وقت باز يادشون رفت بخوننJ

۶-اينجا برام اسم گذاشتن خانم دكتر كوچيكه!زنگ ميزن يا از بهوزرا ميپرسن كه امروز خانم دكتر كوچيكه هست درمانگاه كه بريم؟؟؟يادم مياد كه دكتر جفرودي هر بار كه زنگ ميزنه بهم ميگه خب مادمازل جا افتادي؟مريضات دكتر كوچولوشون رو دوست دارن؟؟؟J

۷-آره!به آنچه گذشت كاري ندارم...بدي بود؟؟؟؟خوبي بود؟؟؟اينش مهم نيست مهم اينه كه صرف نظر از همه خوبي ها و بدي ها حسي رو تو دلم گذاشت كه جزو بهترين حس هاي تو دنياست و همين براي اينكه هميشه به خوبي ازش ياد كنم كافيه.

۸-متولد 63 ست حقيقتا يه پسر بچه!از حال خانمش ميپرسم كه 3 ماهه بارداره و يو تي آي داشت...ميگه بهتره وداره داروهاش رو استفاده ميكنه و ادامه ميده  بابام زنم داد بدبختم كرد!ميگم مگه خودت نميخواستي؟ميگه چرا ولي پشيمونم .زود بود....اين عين حرفيه كه دو هفته پيش از دهن اون دخترك خوشگلي كه قراره 7 ماه ديگه مامان بشه شنيدم....نميدونم اين چه جنايتيه كه توي روستا ميكنن..نميدونم يه پسر 20 ساله چطوري ميتونه بار زندگي رو به دوش بكشه...چطور ميتونه اونقده جا افتاده و استخوان دار باشه كه بتونه بابا بشه....نميدونم زندگي كه از اولش با پشيمونم واشتباه كردم و بدبخت شدم شروغ بشه اخرش ميخواد به كجا برسه....من مدتهاست كه فهميده م كه هيچي نميدونم!

۹-ميگه آدم به صبوريه تو نديده م هيچ وقت ولي امان از اون وقتي كه صبرت تموم بشه..آدم نميدونه بايد بره كجا قايم بشه...پيش خودم فكر ميكنم ببين چقده شوره كه ديگه خان هم فهميده!

۱۰-من ام الفساد رو كشفيدم يووووووووووووهوووووووووووو....پول ميگيرم اسمش رو ميگمJ))

 

/ 0 نظر / 9 بازدید